واای عزیزم چقدر با پوست و گوشتم درک کردم🥲
برا منم پیش اومده این موضوع که دقیقا روز اول شروع آمپولام چون میدونستم به بیمارستانی نزدیکه خونه هست دیر از خونه رفتم رسیدیم اونجا کلی معطل بودیم هی به هم پاس میدادن و من از استرس که تایم نگذره داشتم میمردم
آخر سر هم گفتن ما نمیتونیم بزنیم باید بیمارستان زنان برید
من انقدر حالم بد بود که نگم
چقدر دنبال درمانگاه شبانه روزی گشتیم تا پیدا کنیم
چون تعطیل رسمی هم بود
من هم اون روز کلی از استرس گریه کردم