2777
2789
عنوان

ای وی اف 1404

| مشاهده متن کامل بحث + 144779 بازدید | 4672 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خدا حفظش کنه عزیزم انشالله خدا میخواد و براش یه داداش کوچولو میاری عزیزم خیلی خوشحال شدم که باهاتون ...

انشاالله عزیزم به نیت امام حسین که امام سوم هست برای محرم نذر کردم شله زرد بپزم البته تا جایی که توان دارم برای شما هم دعا میکنم حاجت روا بشید البته به زور از خدا نمی‌خوام اگر مصلحت دونست 

وااای اشتباه کردی ۱ و اصلا جواب الان درست نیست به هیچ وجه ۲😊 نترس اونروزی که دکتر گفته برو ازمایش م ...

میدونی چی شد  دوستم صبح خیلی حالم بد شد و گریه کردم ولی الان انگار یه باری از دوشم برداشته شد همون امید و اننظاری که کشنده بود برام... درسته ناراحتم خیلی ولی خودم و برا شنبه اماده کردم که هر جوابی ممکنه بشنوم

باااشه بابا تو خوبی
میدونی چی شد دوستم صبح خیلی حالم بد شد و گریه کردم ولی الان انگار یه باری از دوشم برداشته شد همون ا ...

تک تک حرفات ، تفکرات ، استرسات همشو با اعماق وجودم درک میکنم انشالله نی نی داری به خدا دلم میگه داری نگران نباش توکل کن به خدا

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
من تو دوتا بارداری روز دوازدهم زدم منفی بود ولی آزمایش مثبتشما چرا اینکار رو میکنی

آره بابا خیلی این اتفاقا افتاده آخه اصلا الان مشخص نمیشه که پس چرا دکتر گفته مثلا روز ۱۶ آزمایش بده

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
انشاالله عزیزم به نیت امام حسین که امام سوم هست برای محرم نذر کردم شله زرد بپزم البته تا جایی که توا ...

خدا قبول کنه عزیزم خوبکاری کردی محتاجیم به دعاتون انشالله هر چی مصلحتمونه همون بشه

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
الان هم شروع کردم دوباره دارم میرم باشگاه تا ذهنم اروم شه بدنم یه کم تحرک داشته باشه

منم میرم باشگاه، میخوام پیاده روی روزانه ام رو بیشتر کنم به ده هزار قدم برسم.

اینم بگم، من تو اون پ هفته خیلی احساساتی شده بود و یه روز در میون گریه میکردم، چون هم دلم واسه خانوا ...

واای عزیزم چقدر با پوست و گوشتم درک کردم🥲

برا منم پیش اومده این موضوع که دقیقا روز اول شروع آمپولام چون میدونستم به بیمارستانی نزدیکه خونه هست دیر از خونه رفتم رسیدیم اونجا کلی معطل بودیم هی به هم پاس میدادن و من از استرس که تایم نگذره داشتم میمردم

آخر سر هم گفتن ما نمیتونیم بزنیم باید بیمارستان زنان برید

من انقدر حالم بد بود که نگم

چقدر دنبال درمانگاه شبانه روزی گشتیم تا پیدا کنیم

چون تعطیل رسمی هم بود

من هم اون روز کلی از استرس گریه کردم

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز