اومده خونه خواهرشوهرم ، شوهرم میگه بریم دنبالش بیاریم خونمون از طرفی حق شوهرمه ک مادرشو بیاره
ولی مادرشوهرم بقدری به من بد کرده ک دلم باهاش صاف نمیشه
آخرین باری ک تنهایی ۷۰۰ کیلومتر راه رو رفتم خونشون تو شهر غریب سر سفره برگشت گفت هر کی پشت من و دخترم بد میگه الهی برادراش ال بشن اونم برادری ک بیشتر دوست داره !
آخه من و جاریم قبلش پچ پچ کردیم این خیال کرد پشت این صحبت کردیم
من خیلی احترام بزرگتر برام مهمه واس همین چیزی نگفتم فقط گفتم هیچوقت نفرین نکن
ولی الان خیلی میسوزم ک چرا نگفتم سرت میادا نفرین نکن بعدم جمع نکردن از خونش برم
یعنی اوج بی شرمی و وقاحت رو ببینید شما بودید دلتون صاف میشد ؟