من و شوهرم که عقد هستیم چند ماهه یک مدت کوتاه سر یه مسئله ای از گذشته من به مشکل خوردیم
بعد از اون زمان شکاک بودنش شدت گرفت
من با زن داداشم صمیمیت خاصی ندارم
زن خوبیه و تقریبا بی مشکلیم به جز یه سری مورد ها
من جوگیر شدم و یه قسمتی از مشکلام رو براش تعریف کردم
اما حرف گذشته رو نزدم خداروشکر دهنم بسته موند تو اون مورد🤦♀️
خدا هیچ کس رو جوگیر نکنه
از همون جمله اولی که گفت فهمیدم نباید می گفتم
انگار دقیقا منتظر همین موقعیت بود که بگه دیدی من گفتم نباید با فلان قومیت وصلت کرد
دیدی من گفتم این اونطوریه
فاجعه تر از اون حس میکنم رفته همه چی رو به داداشم گفته چون