من ی دایی دارم کلن خونگرمه بعد تو جمعای خونه مادربزرگم بیشتر میاد سمت خواهراش میشینه خب منم پیششونم دیگ قانونا
بعد ما چندوقت پیش برای یه مراسمی یه عکس دست جمعی انداختیم بعد داییم دستشو انداخته گردن زنش منم کنار زنش وایسادم بعد دستش رو گردن منم اومده بعد شوهرم این عکسو تو گوشیم دیده میگ چرا داییت دستشو انداخته دور گردن تو😐
گفتم خب عکسه دیگ مگه چکار کرده نامحرمم ک نیس داییمه ها بعد میگ من عاخه دیدم این داییت همیشه پیش زناست بجای اینکه بیاد پیش مردا همش پیش زناست .بهش میگم خب خواهراشن مگ کین زنا بیشتر وقتا بخاطر بچها میاد یا آجیاش صداش میزنن. عاخه این داییم کلن شوخ طبعه بیشتر خاله هام میگن بیاد پیشمون
بعد میگ یبار تنها فرستادمت رفتی مهمونی حالا رفتی پیش داییت عکس انداختی دستشم انداخته گردنت .میگم خجالت بکش از حرفی ک داری میزنی بدون چ ضری میزنی من جا دخترشم تو چی تو فکر مریضته بعد میگ من نمیگم داییت میخاد کاری کنه من میگم وقتی تو ازدواج کردی باید یخورده خودشون بدونن سنگین رفتار کنن گفتم دیگ یه عکس انداختن سبک رفتار کردنه؟بعد میگ ازین ب بعد داییت اومد پیش زنا تو باید بری ازونجا گفتم باشه حتمن قرار نیس من دیگ داییم میاد پیشمون پاشم برم تو مریضی باید بری دکتر آخرم قهر کردیم
الانم گرفته کپیده منم حرصیییی دلم میخاد بزنم تو سرش بیدار شه
متنفرم از وقتایی ک مریض گونه فکر میکنه
من بدبختم بدبخت ک تو خانواده ای ب دنیا اومدم ک وقتی شوهر من ببینه بابام فکرش مریضه و مامانمو اذیت میکنه اینم پررو میشه اینجوری رفتار کنه
الان خیلی حرصم گرفته ازینکه گرفته خابیده چیکار کنمممم