2777
2789
عنوان

دختر بودن💔

1601 بازدید | 125 پست

واقعا خیلی ناراحت و عصبیم از این دخترم اینکه اجازه انجام دادن کاری رو ندارم اصلا ارزشی برام قائل نیستن خانوادم می‌خوام برم کار کنم نمیزارن حتی برای خرید یه غذا هم باید از اونا اجازه بگیرم :) واقعا خسته شدم از این وضعیت هرچقدر حرف میزنم باهاشون فقط شوهر کن هر غلطی دلت خواست انجام بده

دختر بودن برای ماها سخته. بعضی از دخترا رو میبینی از پسرا هم آزادترن🤕

گفتم: خدایا!!! دلم را شکستند..... گفت : هیس نگران نباش،آنها هم برای خوشبختیشان به آسمانم رو می اندازند. وعده ما باشد همان روز🙂

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

من هم توی همین وضعیت زندگی میکنم.


 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

دختر بودن برای ماها سخته. بعضی از دخترا رو میبینی از پسرا هم آزادترن🤕

چرا واقعا بخدا اصلا نمی‌خوام آزاد باشم کارای بدی انجام بدم فقط می‌خوام مثل یه انسان عادی زندگی کنم :)

تغییر جنسیت بده خو

🤡🤡🤡🤡

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

چرا واقعا بخدا اصلا نمی‌خوام آزاد باشم کارای بدی انجام بدم فقط می‌خوام مثل یه انسان عادی زندگی کنم : ...

درک میکنم.... 

گفتم: خدایا!!! دلم را شکستند..... گفت : هیس نگران نباش،آنها هم برای خوشبختیشان به آسمانم رو می اندازند. وعده ما باشد همان روز🙂
دستتو بکن تو جیب خودت از همه اینا راحت بشی

مشکل اینه که اول چنین خانواده هایی اجازه کار نمیدن 

دوما اجازه مستقل شدن نمیدن 


 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792