2777
2789

به اونجا نمیتونم اعتماد کنم الان کا خونه داییم هستم میخوام بهش بگم ببر مشاور باید یکم حالم خوب بشه چون به خودشون هم میگم ولی قبول نمیکنن ببرن پرورشگاه بعدش بله مادرم به شدت و خودم هم هر بار وقتی تو خونه صدای آیفون میشندیم از ترس و استرس دستام بی حس و حرکت میشد نمیخوام برگردم وقتی پدرمو میبینم حالم بد میشه هر بلایی سر مادرم میاره و همه فامیل دایی و .‌ ‌. . میدونن مادرم میگه نمیخوام داداش ۸ سالت دست پدرت بمونه و اگه مرد بالا سرمون نباشه نمیشه و گرسنه میمونیم و .... در حالی که قبلا میگفت به خاطر تو طلاق نمیگیرم و من پرسیدم اگه طلاق بگیره داداشمو میدن همش بهونست دقیقا شب تولدم کم مونده بود بابام من و مامانمو به کشت بده هموز جای بعضی زخما رو بدنم مونده

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

الانم قراره ۲۵ همین ماه بیاد منو ببره نمیخوام برم خیلی میترسم نمیدونم چی کار کنم داییم میگه اگه پدرت اجازه میداد برات خونه مستقل میگرفتیم ولی نمیشه چون سنت کمه دختری باید بری پیش پدرت و ... ولی اون پدری که میوه کثیف و خراب رو به زور با انگشتاش با حرف مردم وارد حلقم میکنه فردا نمیتونه با خرف مردم مواد رو بزور و کتک به خوردم بده

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108