سلام به همگی..من عقدم..هروقت میرم خونه مادرشوهرم زیاد میمونم..بارها گفتم بهش ک من از فلفل دلمه ای بیزارم یعنی نمیتونم به هیچ وجه بخورم حتی بوشم تو غذا باشه دوس ندارم..ولی هروقت من اونجام تو غذاهاش میریزه..همیشم میگه ادم باید همه چی بخوره و یه کسی جلو من بگه فلان غذا رو نمیتونم بخورم من باورم نمیشه و فک میکنم از لوس بازیشه و چطور بچه های من همه چی میخورن و برمیگرده به تربیتشون..
عزیزم در مورد رفتار مادرشوهرت باید بگم اصلا کار خوبی نمیکنه.منم قرمه سبزی با مرغ دوست ندارم اما خانواده شوهرم همشون میخورن هر چند وقت یه بارم که ما میریم میپزه.از عمد نیست ولی براش مهم نیست چون میدونه خوشم نمیاد.حالا انقد بهم گفتن من بیچاره خیلی از عادتای غذاییم عوض شد.شایدم واقعا لوس بودم.اخه خودشون همه چی میخورناااا.دگ خدا میدونه تو دلشون چه خبره.اما منم مث شما زیاد میموندم خونه مادرشوهرم خداییش خوبم بودیما.تنها بود دوست داشت من پیشش باشم اما الان فکر میکنم چه کار اشتباهی میکردم.اون موقع ها طاقت دوری شوهرمو نداشتم همش خونه هم بودیم هردومون اشتباه میکردیم.احترام ادم شکسته میشه.اینو جدی بگیر.
هرچی بیشتر بری بمونی احساس میکنه که خیلی بات راحته
شوهرتم هیچی نمیگه بهشون شاید بخواد به خودت بفهمونه تا عروسی دوریودوستی هر وقت دوس داشت اون بیاد ببیندت بعدش به شوهرت بگو چه خبره یه سالو نیمه عقدیم پاشو بریم سر خونه زندگیمون
من درکتون میکنم اما بخدا اصلا خوب نیست.زیاد خونشون نمونید و اونم زیاد خونتون نمونه.بلاخره میرید سر خ ...
یه سال قراره نامزد باشیم،تازه هم نامزد کردیم و هیچکدوم طاقت دوری نداریم،تا ماه جدید میاد و مرخصی میتونه بگیره یا میاد یا من باید برم،به اون باشه میگه کلا بیا بمون اینجا
خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بیوقت هیبت ببرد ،نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند...
یه سال قراره نامزد باشیم،تازه هم نامزد کردیم و هیچکدوم طاقت دوری نداریم،تا ماه جدید میاد و مرخصی میت ...
عین شوهر من.همش میگفت تو بیا بمون اینجا.من ادمی بودم که خیلی زیاد جایی نمیرفتم .از زیاده روی بدم می اومد اما انقد خونه مادرشوهرم میموندم که نگو.خب شوهرمو دوست داشتم دلم نمی اومد ناراحتش کنم.حالا ما تو یه شهریم.در کل بهتون حق میدم دوران سختیه.من که ازدواج کردم ازین چیزا راحت شدم
منم قراره هر ماه یا دو ماه یبار چند روز بمونم خونشون،ینی احتراممو از دست میدم؟😦
بستگی به برخوردا داره سعی کن زیاد خودمونی نشی و همیشه حد و مرزارو نگه داری . مادرشوهر من یه طوری بود بیشتر از 1 روز که میموندی فکر میکرد کارگر اومده خونش به هر طریقی سعی میکرد ازت کار بکشه منم با اینکه شهر دیگه ای بودم همیشه صبح میرفتیم طهر میرسیدیم شبم بر میگشتیم هیچوقت نمی موندم .از جاریام انقدر کار میکشه اگه ببینی یاد اوشین میوفتی حتی بیچاره ها دستشوییشم میشورن .خودش و دخترش فقط میشینن دستور میدن .اعصاب آدم از رفتاراشون خورد میشه .
خونه بابام با خونه پدر شوهرم 6کوچه فاصله دارن باهم کار شوهرمم یه شهر دیگه بود ماهی یه هفته میومد خونه نامزد بودیم یه روز قبل اینکه شوهرم بیاد خونه مادر شوهرم میود دنبالم تا روزی که شوهرم میرفت سر کار نمیزاشت یه ساعتم از پیش شوهرم تکون بخورم طلای واقعیه مادر شوهرم