2777
2789
عنوان

مادرشوهر

| مشاهده متن کامل بحث + 1086 بازدید | 111 پست

من درکت میکنم منم یک غذای خاصی خیلی دوست داشتم ومادرشوهرم توش روغن گوشت میریخت بعد ک فهمید بدم میاد بازم میریخت شوهرم بهش گفت نریز اونم گاهی نمیریخت ولی بازم گاهی کار خودشومیکرد بنظرم همسرت بالحن درست باید بگه وحمایت خودشو نشون بده وگرنه این ماجراها به شکلی دیگه ادامه دار میشه عزیزم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اخه مادرشوهر من ادعای خودشو پسرش اینه اصلا بدجنس نیستو عروس مثل دخترشه و هرکاریم میکنه بی منطوره

شاید واقعا همینجوریه مامان منم همینطوره دستور غذاشو بخاطر ذائقه ی یه نفر تغییر نمیده

لج میکنه دیگه . چرا زیاد میمونی خونشون اینطوری احترامت و از دست میدی 

منم قراره هر ماه یا دو ماه یبار چند روز بمونم خونشون،ینی احتراممو از دست میدم؟😦

خشم بیش از حد گرفتن وحشت ‌آرد و لطف بی‌وقت هیبت ببرد ،نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند...

منم الان5ماهه خونه مادرشوهرنرفتم دوری ودوستی تازه چیزخاصیم بهم نگف ولی بایدخیلی احترام منوبزاره وقتی کم میزاره منم نمیرم که هیچ شوهرمم نمیره اگه شوهرتوهماهنگ کنی همه چی حله الان شوهرم خودش میگه نمیریم اسایش دارم دیگه دعوامونم نمیشه حالاچی بری هی بخادمادرشوهربازی دربیاره منم ازسرشوهرم دربیارم خوب اینجوری راحت تره براشوهرم میگه هروقت دست ازاین کاراشون برداشتن رفتوامدمیکنیم

این کارا رو میکنه که شما مجبور بشی آشپزی کنی دورم باشی دلیل نمیشه منم دور بودم ولی تو عقد زیاد نمير ...

خب چیکار میکردی؟نامزد من مرخصیش کمه نمیشه همش اون بیاد،راهم خیلی دوره،اونوقت باید نامزدیمون از راه دور برگزار شه که 😞

خشم بیش از حد گرفتن وحشت ‌آرد و لطف بی‌وقت هیبت ببرد ،نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند...

فقط من داشتم میگفتم خیلی کارمیکنم گف توکه ساعت10ازخاب پامیشی منم گفتم ازحالا12پامیشم شوهرمم گف پاشوبریم دیگه هم جوابشونو ندادمن خیلی حساسم اخه اونشب ایقدگریه کردم فشارم افتادرفتم بیمارستان طاقت همین حرف کوچیکشم ندارم

عزیزم در مورد رفتار مادرشوهرت باید بگم اصلا کار خوبی نمیکنه.منم قرمه سبزی با مرغ دوست ندارم اما خانواده شوهرم همشون میخورن هر چند وقت یه بارم که ما میریم میپزه.از عمد نیست ولی براش مهم نیست چون میدونه خوشم نمیاد.حالا انقد بهم گفتن من بیچاره خیلی از عادتای غذاییم عوض شد.شایدم واقعا لوس بودم.اخه خودشون همه چی میخورناااا.دگ خدا میدونه تو دلشون چه خبره.اما منم مث شما زیاد میموندم خونه مادرشوهرم خداییش خوبم بودیما.تنها بود دوست داشت من پیشش باشم اما الان فکر میکنم چه کار اشتباهی میکردم.اون موقع ها طاقت دوری شوهرمو نداشتم همش خونه هم بودیم هردومون اشتباه میکردیم.احترام ادم شکسته میشه.اینو جدی بگیر.

هرچی بیشتر بری بمونی احساس میکنه که خیلی بات راحته 


شوهرتم هیچی نمیگه بهشون شاید بخواد به خودت بفهمونه تا عروسی دوریودوستی هر وقت دوس داشت اون بیاد ببیندت بعدش به شوهرت بگو چه خبره یه سالو نیمه عقدیم پاشو بریم سر خونه زندگیمون

خدایا کمکم کن 
خب چیکار میکردی؟نامزد من مرخصیش کمه نمیشه همش اون بیاد،راهم خیلی دوره،اونوقت باید نامزدیمون از راه د ...

من درکتون میکنم اما بخدا اصلا خوب نیست.زیاد خونشون نمونید و اونم زیاد خونتون نمونه.بلاخره میرید سر خونه زندگیتون و تا اخر با همید.

من درکتون میکنم اما بخدا اصلا خوب نیست.زیاد خونشون نمونید و اونم زیاد خونتون نمونه.بلاخره میرید سر خ ...

یه سال قراره نامزد باشیم،تازه هم نامزد کردیم و هیچکدوم طاقت دوری نداریم،تا ماه جدید میاد و مرخصی میتونه بگیره یا میاد یا من باید برم،به اون باشه میگه کلا بیا بمون اینجا

خشم بیش از حد گرفتن وحشت ‌آرد و لطف بی‌وقت هیبت ببرد ،نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند...
یه سال قراره نامزد باشیم،تازه هم نامزد کردیم و هیچکدوم طاقت دوری نداریم،تا ماه جدید میاد و مرخصی میت ...

عین شوهر من.همش میگفت تو بیا بمون اینجا.من ادمی بودم که خیلی زیاد جایی نمیرفتم .از زیاده روی بدم می اومد اما انقد خونه مادرشوهرم میموندم که نگو.خب شوهرمو دوست داشتم دلم نمی اومد ناراحتش کنم.حالا ما تو یه شهریم.در کل بهتون حق میدم دوران سختیه.من که ازدواج کردم ازین چیزا راحت شدم

منم قراره هر ماه یا دو ماه یبار چند روز بمونم خونشون،ینی احتراممو از دست میدم؟😦

بستگی به برخوردا داره سعی کن زیاد خودمونی نشی و همیشه حد و مرزارو نگه داری . مادرشوهر من یه طوری بود بیشتر از 1 روز که میموندی فکر میکرد کارگر اومده خونش به هر طریقی سعی میکرد ازت کار بکشه  منم با اینکه شهر دیگه ای بودم همیشه صبح میرفتیم طهر میرسیدیم شبم بر میگشتیم هیچوقت نمی موندم .از جاریام انقدر کار میکشه اگه ببینی یاد اوشین میوفتی حتی بیچاره ها دستشوییشم میشورن .خودش و دخترش فقط میشینن دستور میدن .اعصاب آدم از رفتاراشون خورد میشه .

خونه بابام با خونه پدر شوهرم 6کوچه فاصله دارن باهم کار شوهرمم یه شهر دیگه بود ماهی یه هفته میومد خونه نامزد بودیم یه روز قبل اینکه شوهرم بیاد خونه مادر شوهرم میود دنبالم تا روزی که شوهرم میرفت سر کار نمیزاشت یه ساعتم از پیش شوهرم تکون بخورم طلای واقعیه مادر شوهرم  

خدایا کمکم کن 
بستگی به برخوردا داره سعی کن زیاد خودمونی نشی و همیشه حد و مرزارو نگه داری . مادرشوهر من یه طوری بود ...

من نمیتونم یه روزه برگردم،۱۲ ساعت راهه،خودمم خیلی دغدغشو دارم که نکنه خیلی باهام قاطی شن و صمیمیت بیجا پیش بیاد

خشم بیش از حد گرفتن وحشت ‌آرد و لطف بی‌وقت هیبت ببرد ،نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند...
2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

نی نی یار

saheliiiiii | 7 ساعت پیش
2791
2779
2792