من وقتی بیرونم و یه خانواده رو میبینم که سوار موتورن خیلی دلم میگیره
چند شب پیش ساعت 1:30 نصفه شب داشتم دخترم رو میبردم دکتر هوا انقدر سرد بود که ما با بخاری باز سردمون بود بعددیدم یه خانم و آقا که وسطشونم یه بچه اس سوار موتورن و دارن میرن😢هیچ جوری نمیتونستم جلوی اشکام رو بگیرم همسرم میگفت میخوای سوارشون کنیم برسونیمشون گغتم نه یه موقع ناراحت میشن😢
خیلی سخته من فقط از خدا میخوام هیچ مردی سرش جلوی زن و بچش خم نباشه هیچ بچه ای تو حسرتِ لباس و خوراکی نباشه هیچ مادری نگران آینده بچه اش نباشه😢😢😢😢