يه فاميل هاي خيلي دور كه رابطه اي باهاش نداريم و خيلي ازشون خوشم نمياد با مادر شوهرم انگاري دوست
منم گفتم كه داريم جدا ميشيم
يعني يبار شوهرم دادخواست داد داشتن منو سر هيچي طلاق ميداد و من فقط دادگاه نرفتم
شوهرم پشيمون شد و اومد گفت منو ميخواد
اما مامانش همچنين ميگفت طلاق به گوشم رسيد ميخواسته زنگ بزنه بابام بگه دخترت بياد تمومش كن
انقدر اينا وقيحن !!!
تا اينكه ما بازم مشكل داريم و قرار توافقي جدا شيم
حالا اين فاميل ما چند روز صبحا ساعت ٩ صبح مياد دم خونمون و من خوابم اما بعدش تو أيفون ميبينم كه اومده