امروز با دوستم رفتيم ارايشگاه و موهامونو كوتاه كرديم، هر دوتامون موها خَيلي بلند شده بودً تا كمر اون زد به سرش پسرونه زد ولي من خَيلي كوتاه نكردم، تا پامونو گذاشتيم بيرون خالش زنگ زد برات خواستگار پيدا شده جوري عكسام مادرش ديده عاشق موهاي بلندت شده گفته پسر من موي بلند دوستً داره خَيلي 😬😬😬جوري هم كه گفت شرايط پسره خَيلي خَيلي خوب بودًه يعني خواستم بگم بد شأنس تر از من هم بودًه تَو اين دنيا خبر نداشتيم، فقط فوشاش مونده واسه من 😬😬