2821
2789
عنوان

🌷🌷🌷 مادرم

71 بازدید | 2 پست

مادرم آن روزها همه چیز برایش حیف بود، جز خودش!

یک صندوق چوبی بزرگ داشت پر از چیزهای حیف!

در خانه ما به چیزهایی حیف گفته می‌شد که نباید آنها را مصرف می‌کردیم..!!

نباید به آنها دست می‌زدیم،

فقط هر چند وقت یک بار می‌توانستیم آنها را خیلی تند ببینیم و از شوق داشتن آنها حَظ کنیم و از حسرت نداشتن آنها غصه بخوریم!

حیف مادرم که دیگر نمی‌تواند درِ صندوقِ حیف را باز کند و چیزهای حیف را در بیاورد و با دست‌های ظریف و سفیدش، آنها را جلوی چشمان پر احساسش بگیرد و از تماشای آنها لذت ببرد!

مادرم هیچ وقت خود را جزو چیزهای حیف به حساب نیاورد...

دستهایش، چشم‌هایش، موهایش، قلبش، حافظه‌اش، همه چیزش را به کار انداخت و حسابی آنها را کهنه کرد.

حالا داشته‌هایش آنقدر کهنه شده که وصله بردار هم نیست...

حیفِ مادرم که قدر حیف‌ترین چیزها را ندانست!

قدر خودش را ندانست و جانش را برای چیزهایی که اصلا حیف نبودند تلف کرد.

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

2824
2823
2791
2779
2792