نه خواب چیه.داشتم گریه میکردم.شوهرم اومدپیشم.توروخدابعدنمازاتون دعاکنین یه جوری صاحب خونه شم.شایدیکی ...
منم بعد زایمانم از خونه مادرشوهرم بلند شدم.انقدر فشارهای روحی روانی روم زیاد بود ک رفتم تو خیابون فریاد میزدم و میدویدم ک خدایا کمکم کن.خدایا راهی نشونم بده کجا برم خسته شدم.ب خدا دعا کردم خونه ۵۰ متری .بعد شوهرم ۱ خونه نقلی کوچک ۵۰ متری پیدا کرد و خریدیم از اونجا بلند شدم.الان آرامش دارم.خدا بهت آرامش بده ان شاالله.درکت میکنم عزیزم.زندگی با مادرشوهر تو ۱ ساختمون یعنی مرگ تدریجی
بچم تو ۳۷ هفته تحت فشارهای عصبی ک خودشون ایجاد کرده بودن زودرس ب دنیا اومد.انقدر فشارمو بردن بالا از بس حرص دادن.تو ۳۷ هفته بچم ۳۵۰۰ وزن داشت.اونوقت باهام دعوا کردن ک بچت چرا لاغره.من نمیدونم مگه قرار بود چقدر باشه؟