2777
2789
عنوان

حکایت عاشق شدنم و سرنوشتش

3079 بازدید | 108 پست

دلم میخواست این تاپیکو بزنم شاید برای کسی تاثیر گذار باشه...


بعد۳سال همه چیز تموم شد البته خودم با دستای خودم تمومش کردم رابطه ی خوبی داشتیم طوری که الان اصلا چیزی جز خوبی ازش یادم نمیاد اون موقع نمیدونم چیشد

 یکماه جنازه بودم،دوستام بزور میبردنم بیرون حالم بهتر بشه و من تو همون بیرون بودنم هرجا میرفتم یادش میفتادم 

دیگه ن حوصله باشگاه رفتن داشتم و نه آرایش کردن  و خرید کردن ،نه مهمونی رفتن کلا دنیا واسم بی معنی بود اولین نفری بود که وارد زندگیم شد و بازه ی زمانیه۳سال بود ...

هرشب چتامونو ازاول میخوندم و با کلمه به کلمش گریه میکردم گاهی میخندیدم عکسامونو میدیدم و عملا داشتم دیونه میشدم

یه اتفاقی افتاد هرچی عکس و ویس و چت ازش داشتم نابود شد و بازمن دوهفته برای همون عزاداری کردم😢

دل مرنجان ک ز هر دل بخدا راهی هست❤

دیگه حتی حوصله ی حرف زدنم نداشتم کلا تو اتاقم مینشستمو اونو تصور میکردم و باهاش صحبت میکردم سناریو میساختم باخودم،شاید بگید چ دیونه ای بودم اما فکرشو بکنید سه سال شبانه روز در ارتباط باشی با یکی و بعد نباشه اصلا نبودشو نمیتونستم تصور کنم 


دل مرنجان ک ز هر دل بخدا راهی هست❤

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

۵ماه گذشت و گفتم باید یه فکری به این حالم کنم اینطور نمیشه ادامه داد شغلیم نداشتم همیشه تو اتاقم بودم رشته ایم که خونده بودم به هیچ دردم نخورد یه روز بی حوصله نشسته بودم تو پارک یه خانم مسنی نشست کنارم و شروع کرد سئوال پرسیدن،منم کلافه شده بودم و با خودم میگفتم چقدر حرف میزنه.

که شروع کرد گفت فرهنگیه بازنشستس و بیشتر از زندگیش تعریف کرد منم بی حوصله گوش میدادم که آخر گفت چرا آزمون استخدامی شرکت نمیکنی مناسبه رشتته منم بدون جواب دادن زل زدم بهش تو دلم گفتم چندسال درس نخوندم که آخرش معلم بشم بیکار میمونمو معلم نمیشم(شرمندم معلمین عزیز حال روحیه خوبی نداشتم)😂

دل مرنجان ک ز هر دل بخدا راهی هست❤
رفتی معلم شدی و پسره برگشت وتمام؟

ایشالا که این باشه

من پایان خوش میخوامممم

آخرین پرنده را هم رها کرده‌ام ؛ اما هنوز غمگینم چیزی در این قفس خالی هست که آزاد نمیشود✨🕊

همینطور گذر عمر میکردم تااینکه بلاخره دیدم نه معلمی از بیکاری بهتره😂اما کی قبول میشه تو این آزمونا نه سهمیه دارم و نه پارتی هیچ اطلاعاتیم نداشتم،به هیچکس نگفتم و یک هفته تحقیق کردم و بلاخره تصمیم گرفتم شروع کنم به خوندن منابع رو گرفتم و هرروز از۷صبح میخوندم تا۱۲شب خسته میشدم و ساعتها گریه میکردم و فردا دوباره روز از نو شروع میکردم به خوندن

 همه میگفتن قبول نمیشی همه ی اینا پارتی دارن  و باز من گریه میکردم اما کم نمیاوردم

۴ماه گذشت و زمان آزمون فرا رسید صبح بیدارشدم نماز صبحمو خوندم به خدا گفتم فقط تو میدونی چی کشیدم تواین مدت تنهام نذار

 حتی حس میکردم چشمام ضعیف شده تار میدیدم

دل مرنجان ک ز هر دل بخدا راهی هست❤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792