2777
2789

بزار

عضوگروه نارنجی🧡تاریخ شروع ۱۰/۲۵🧡وزن اولیه۷۲😬وزن ثانویه ۱۱/۵:۶۹/۸۰۰😎وزن ثالثیه😅 ۶۸/۶۵۰:۱۱/۱۶😉وزن هدف اول ۶۵🔐هدف دوم۶۰🔐هدف نهایی ۵۸🔐💛من موفق میشم،دیگه وقتی عصبی بشم شکلات نمیخورم نوشابه انرژی زا و چیپس و کیک و کلوچه ممنوع🤧😜،،دوستان،کارآگاهان،کنجکاوان تاپیک اول مال من نیستتت من متاهلم چندساله ازدواج کردم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اوه مای گاد

یه رمان نی نی سایتی

فقط بگو قبلش چشمات هارمونی داره با لباست یا نه

والا خوابم نمیبره

میشه الان که دیدی دعا کنی بزودی ازدواج کنم ازدواجی که خوشبختم کنه   خیلی نیاز دارم به دعات لطفا❤ ۱۱ اسفند ۱۴۰۳

لایک کن

عضوگروه نارنجی🧡تاریخ شروع ۱۰/۲۵🧡وزن اولیه۷۲😬وزن ثانویه ۱۱/۵:۶۹/۸۰۰😎وزن ثالثیه😅 ۶۸/۶۵۰:۱۱/۱۶😉وزن هدف اول ۶۵🔐هدف دوم۶۰🔐هدف نهایی ۵۸🔐💛من موفق میشم،دیگه وقتی عصبی بشم شکلات نمیخورم نوشابه انرژی زا و چیپس و کیک و کلوچه ممنوع🤧😜،،دوستان،کارآگاهان،کنجکاوان تاپیک اول مال من نیستتت من متاهلم چندساله ازدواج کردم
بزار

آقا ما از اول نشون شده بودیم خب 

بعد خانواده ها راضی 

پسر راضی 

من ناراضی خیلی اخلاقش خوب بذله گو مهربون ،اهل کار،درس خون،همیشه هم میرفتم پیشش بهم درسامو بگه همیشه هم میگفت



رحمان رحیم رو کشت بخاطر رسیدن به اسی و اسی در قلبش کسی  دیگر بود،و در آخر رحمان نتوانست بی محلی اسی را تاب بیاورد خودشو از بالای طویله انداخت و پایش شکست و نکرد و تا آخر عمر با پای چلاغ زندگی کرد از اسی هم دیگه خبری نبود داستان حول محور رحمان چرخید فقط

وطنم پاره ی  تنم ،خدایا حافظ رهبر عزیزم (سید علی)باش🇮🇷🇮🇷🇮🇷خدایا حافظ دلاور مردان (سربازان)سرزمینم باش🇮🇷🇮🇷🇮🇷.گیجید هنوز فصل تردید گذشت ان قصه که گفتید و شنیدید گذشت، داعش به چراغ سبزتان هار شده از این همه خون چگونه خواهید گذشت!!؟؟ دیگه نمیخوام از مادر شوهر،خواهرشوهر ،جاری،زن داداش،از هیچکس غیبت کنم،حتی خانواده خودم،میترسم غیبت های اینجا هم تو نامه اعمالم إعمال بشه بدبخت بشم والا بخدا ،هر جا دیدید غیبت کردم بهم بگو خاک برسر باز که غیبت کردی،شاید آدم شدم 😔

آقا ما از اول نشون شده بودیم خب بعد خانواده ها راضی پسر راضی من ناراضی خیلی اخلاقش خوب بذله گو مهربو ...

بعد دیگه کم کم خوشم اومد ازش، اما اون وسط ته ته دلم دوستش نداشتم، اینا اومدن خواستگاری،شبی که اینا اومدن خواستگاری یکی از فامیلمونم فهمید،اون پسره هم اومد،آقا حالا من به این پسره میگفتم برو، خانوادمم مردد بودن بین این دوتا هیچی دیگه خواستگاری اصلی رسیدن پسره رفت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792