منم افسرده شدم
بعد کلی انتظار بچه دار شدم حالا حالم خوب نیست
تک و تنها توی شهر غریب دارم یه بچه اصلا نخواب رو بزرگ میکنم
همسرم فقط بلده از در بیاد بگه بابایی عاشقتم 😐
حالا اگه یه ذره نگهش میداشت دلم نمی سوخت
از اتاق گفتم بره توی هال بخوابه که صدای خروپفش دیوونم نکنه دیشب از توی هالم گفتم بره توی اتاق انتهای خونه بخوابه فقط صداشو نشنوم در حالی که قبل بچه اصلا از هم جدا نبودیم
همش حس بد دارم نسبت به زندگی
حالم بده😢😢