ولی خب جدا از همه اینا
من روز اولم ک میخاسیم اشنایی رو شروع کنیم بهش گفتم که من رابطه هدف دار میخام
شرطم اینه ک خانوادم درجریان باشه مخصوصا مادرم چون پنهان کاری نکردم اهل پیچندن نبودم مث بضیا ک راحت با پسر بیرون میرن
اون گف درسته خانواده باید درجریان باشه ولی یکم با اخلاق رفتارا هم اشنا بشیم بعد جدی تر شد بگیم
من قبول کردم
گف همو ببینیم با هزار تا نمبتونم فلان اخر راضی شدم برم اولش ک از دور منو دید چون روم نمیشد بعدش یجا از نزدیک همو دیدیم
و وقتی یکم گذش گفت من وض مالیم خوب نیس باید جم جور بشم من اولش خل بودم گفم خب من صبر میکنم درست شه
ولی الان ک فکر میکنم چقد صبر کنم وقتی اون رفتارارسمی داره مث فالو کردن وقت نذاشتن اینا رو چقد تحمل کنم
از طرف دیگ میگ من نمیدونم وضم کی خوب میشه منم حق دارم وقتی صبر میکنم باید بدونم مدت زمانش چقده کی میتونع بیاد ی حرکتی بزنع خیال منم راحت شه
من از خدامه برم ب مامانم بگم ولی مامانمم مث من میگ ک ما صبر کنیم شما کی میتونی بیای خب من بازیچه نیستم ک چند سال صبر کنم یهو هیچ بشه
خلاصه وضع خرابه
من ایندف میخام جدا از رفتارای سمیش این موضوع بگم ک باید ی حرکتی بزنی ی زمانی چیزی ک من از موندن تو مطمن بشم هم بیای با مامانم حذف بزنی