من عروس بزرگم و همسرم یه برادر کوچکتر داره که سه ساله پیش وقتی بچه اشون ۱ سالش بود از هم جدا شدن و خانمش کلا رفت حتی یه بار زنگ نزد حاله دخترشو بپرسه .مادر شوهرم و من همیشه رابطمون مثل دوست و مادر دختر بودیم وقتیمکه جاریم رفت بخاطر بزرگ کردن بچه برادر شوهرم رابطه من و مادر شوهرم نزدیک تر شد آخه منم یه بچه نزدیک به سن بچه اون دارم و توی یه ساختمان بودیم . الان برادر شوهرم میخواد ازدواج کنه و خانمی که میخواد بگیره واقعا دختره خوبیه منم خیلی دوسش دارم ولی راستش الان چند وقتیه حس میکنم مادر شوهرم خیلی توجهش به من کم شده و شدیدا به اون عذت و احترام میذاره و خیلی ازش تعریف میکنه و وقتی هستش به وضوح حس میکنم که دیگه مثل قبل با من نیست . و حس میکنم الان من و داره یه زنه غر غرو میبینه و اون و یه خانمی خیلی متین و آروم . آخهمن پسرم خیلی اذیت میکنه و اکثر مواقع از دستش عصبی میشم.
امروز یه حرکتی کرد من متوجه شدم واقعا مادر شوهرم من و یه زنه غر غرو میبینه .در صورتی که قبلا اصلا هیچی به روم نمیآورد.
انگار عروس جدید داره میاد مقایسه میکنه و من و بد میبینه و اونو و خوب .
نمیگم حسادت چون واقعا اون خیلی خانمه خوبیه و خودمم دوسش دارم ولی نمیخوام از چشم بیفتم چکار کنم ؟ حس میکنم دارم کنار گذاشته میشم