2777
2789

اون قسمتی از خوابم که یادم‌مونده این بود :

یک نوزاد کوچولو که فکر کنم دختر هم بود ، توی بغلم بود پتو هم دورش بود لباس و کلاه هم داشت اوردمش خونه قبلی مون یه گوشه توی تخت خوابوندمش . خواب بود…

اما یادمه اون نوزاد انگار بعداز کلی شرایط سخت و عجیب تونسته بود جان سالم به در ببره و من بیارمش واسه همین خیلی ریز میزه بود . برای همین خیلی خوشحال بودم براش . و اینکه بچه مال من هم نبود انگاری…اینشو یادم نیست دقیق اما همه چیزش بامن بود یعنی من دیده بودم چقدر سختی کشید تا زنده بمونه ، کارهاشم خودم کردم اوردمش 

(خودم مجردام)


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792