گاهی باید یه چیزهایی رو تو زندگی پذیرفت مثل نبودن با جنس مخالف منم پذیرفتم این موضوع رو
از ۱۶ سالگی دلم میخواست جنس مخالف باشه ولی نمیشه الان تو این سن و سال ۳۷ سالگی دیگه برام خیلی مهم نیست سرکار رفتم ادمهای مختلف دیدم حتی توجه های مختلف گاهی دلمون لرزید گاهی دیگران دلشون لرزید ما بروی خودمون نیاوردیم در هرصورت ازدواج برای من نشد
تو این سن و سال خیلی چیزها که یه زمانی برام قفل بود دیگع حتی مهم هم نیست باورتون میشه تو سن کم مهم ترین کنجکاوی من در رابطه با همین ارتباط زناشویی بود الان اون هم برام مهم نیست
چقدر یه نفر دوست داشتم دلم میخواست با اون باشم نشد
یه همکار دارم با همکار دیگه ام ازدواج کرده حسی که دارم اینه که اقاعه از اول به خانمه علاقه نداشت فقط از روی سود باهم ازدواج کردن
بچه ها برای من از اینکه یه اقایی رو دوست داشتم و دیگع نمیبینم ناراحتم من همه چیز رو پذیرفتم