شب تولدم بود کیک خریده بودم خانودگی ۴ نفره بشینیم کیک بخوریم خیر سرم تولدمو جشن بگیریم..
کیک و اوردم گذاشتم تا عکس بگیریم عکس گرفتیم مامانم گفت عین زن ۵۰ ساله افتادی در حالی که من زیر ۲۰ ام💔
منم گفتم مادره دلش پاکه اشکال نداره بعد من یکم که ناراحت شدم رفت نشست اون ور با بابام دعوا راه انداخت داد و داد بیداد میگفت من باید از این خونه برم شماها با من کنار نمیاین رفت مانتوشو پوشید و.. که به داداشش زنگ بزنه برن من رفتم نزارم داد زد سرم بعد کتکم زد..
منم مانتوشو در اوردم نزاشتم بره رفتم تو اتاقم بابام اومد گفت راحت شدی تو با تولدت اینکارو کردی..:)
رفتم تو اتاقم بدون برش زدن کیک بدون خوردنش...
رفتم تو اتاق تا خود صبح گریه کردم انقدررر.گریه کردم نفسم بالا نمیومد حمله عصبی بهم دست داد ی جوری تا صبح زجه زدم صبح هر کس منو میدید میفهمید تا صبح گریه کردم
بعد مامانم ی بارم نشد بیاد بگه ببخشید یا...
۳ ماه از روی اون ماجرا میگذره و من توی این ۳ ماه کیک تولد هیچکس حتی خواهرزاده امم نخوردم..چون دیگه بدم میاد از کیک از روز تولدم 💔
۳ ماهه که میگذره ولی من بازم دلم اتیشه و هرگز مامانمو نمیبخشم..
این تنها یکی از کارای مامانم بود..
قبلا هم گفته تو هیچی نمیشی🙂💔