2821
2789
عنوان

رمان جدید

| مشاهده متن کامل بحث + 101406 بازدید | 2283 پست
#پارت_975اشک چشامو گرفت.- سعید ازت ناراحتم چرا دنبالم نِمیای؟ گذاشتی خودم بیام تا بازم ثابت کنی این ...


#پارت_976



چشمام باز نافرمان‌ شد و نگاهش کردم. خداروشکر لباساس تنش بود، دستی زیر پتو هم به خودم کشیدم، از فکر مزخرفی که در مورد وضعیتمون کردم، حالم از خودم به هم خورد.

- پس چرا در و قفل کردین خانم دکتر؟

عصبانی از ورود بدون اجازه‌ی بهروز به حریم خصوصیم پوفی کردم.
- نمیخوام کسی بیاد تو.. تب‌ دارم، لباس مناسبی تنم نیست، خسته‌ام، میخوام یه کم استراحت کنم.

نفس‌نفس میزنم و دستپاچگی از صِدام و کارام میباره، پتو رو از دور خودم باز کردم و انداختم زمین.
- راستی... به... به بیمارا سر زدی؟

- بله نگران نباشید من و سجاد اونجاییم،
شما استراحت کنید، اگه کاری باهاتون داشتم بازم میام و مزاحم میشم... چیزی لازم ندارین؟

دندونامو با عصبانیت رو هم فشردم، سرم درد می‌کنه و فرناز ول کن نیست.
- نه...نه چیزی نمیخوام.

- باشه، پس خداحافظ.

خودمو کشیدم کنارِ تخت، مثل من صم و بُکم بود و حرفی نمیزد. چند لحظه تو سکوت، خشم و خجالت با هم بهم هجوم آوردن و تماشایی شدم. دستام‌و رو زانوها و پیشونیمو روش گذاشتم، میخوام قایم بشم، از کی؟
از همسر قانونی یا صوری.

- شما به چه اجازه‌ای اومدین اینجا؟ نکنه واقعاً فک....

- من جسارتی نکردم. فقط نگران شدم،
اومدم حالتون رو‌ بپرسم، چند باری صداتون زدم جواب‌ ندادین. تب داشتین، در رو قفل کردم تا بتونم کمکتون کنم... من‌و ببخشید اگه خطایی ازم سر زده.

- نه... منظورم... منظورم اینه کاش بیدارم میکردین، یا خانم احدی رو صدا میزدین، شما که نمیدونی برا آنفولانزا چی خوبه؟

با این‌ حرفا میخوام حواسمون رو از چند دقیقه پیش پرت کنم. اما تمام این ساعات نزدیک هم بودن رو‌ چه جوری بشورم بره؟
شاید تو خواب چرت و پرت گفتم!!
وای خدا...

لبخندی بی‌رمقی رو لباش نشست.
- به صحرا خانم سفارش میکنم براتون صبحونه بیاره.

کت‌شو پوشید و خم شد تا سطل آشغال رو برداره.
از دستش گرفتم و گفتم:
- نه خواهش میکنم.

بازم اون نگاه لعنتیش تو نگاهم گره خورد.
سطل رو گرفتم و گذاشتم ‌کنار تخت.
- ممنون که کنارم هستین،‌ اصلاً لطف شما رو هیچوقت فراموش نمیکنم.

#نویسنده_نجوا

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

بهروزه چه از مریضی ماهدخت سو استفاده می کنه

منکه دلم براش سوخت فکرشو بکن عشقت تو بغلت ب یکی دیگ فکر کنه و بگه عاشقِ اونم 

خانوم عباس آقا نیستم هرچی میزدم قبول نمیکرد مجبور شدم اینو بزنم پس همش ازم نپرسید 

سلام خدا قوت بهت💞🥹از اولش خوندم مشکل اساسی که رمان داره مشخص نکرده چه دوره ای قلمش قشنگه ولی ایراد بزرگش  مطرح نکردن زمانش از زمان قدیم اونموقعه پرتز لب کجا بود اگه برا حاله باید می‌گفت خوب گیج کننده 🌼بازم خداقوت 

خداجون شکرت🦋❤️وزن

سلام خدا قوت بهت💞🥹از اولش خوندم مشکل اساسی که رمان داره مشخص نکرده چه دوره ای قلمش قشنگه ولی ایراد ...

رمان برای این زمانه رمانشم تخلییه ولی چون شاه و شاهزاده اینا داره گفتن عربستان و یمن در نظر بگیرین

❤️❤️❤️

زینب جان واقعا قشنگه رمان ماهدخت

کاش ادامش بذاری معتادش شدم....دوسه روزه دارم میخونمش عالیه منتظر ادامش هستم تگم کن مهربونم😍😍😍

هربارهی میترکم هی از رو نمیرم بازمیام  یک عدد معتادنی نی سایت♧♧☆♧♧ازسال۸۹ ک پسرم متولدشد تا الان کاربرنی نی سایتم ...۱۰۰بار ترکیدم  دیگه قول میدم حرفای بی ربط نزنم ک منهدم نشم😍😍🤫منودوست داشته باش نی نی یار🤗
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز