2777
2789
عنوان

رمان جدید

| مشاهده متن کامل بحث + 107697 بازدید | 2284 پست

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

غم انگیزترین بخش این داستان اینجاش بود

آره دقیقاا 

البته همه جاش غم انگیز بود ولی خب اینجا خیلیی بیشتز بود 

من خیلیی کنجکاوم بدونم سعید کجاست؟اصلا مهدخت سعید و انتخاب میکنه یا این اسماعیلیو 

خانوم عباس آقا نیستم هرچی میزدم قبول نمیکرد مجبور شدم اینو بزنم پس همش ازم نپرسید 

من خودم دو تا بچه دارم یه لحظه خودم و گذاشتم جاش جگرم کباب شد براش

اره واقعا سخته 

خدا بچهاتونو برات حفظ کنه عزیزم

خانوم عباس آقا نیستم هرچی میزدم قبول نمیکرد مجبور شدم اینو بزنم پس همش ازم نپرسید 

آره دقیقاا البته همه جاش غم انگیز بود ولی خب اینجا خیلیی بیشتز بود من خیلیی کنجکاوم بدونم سعید کجاست ...

اگه اسماعیلی رو انتخاب کنه که خاک عالم بر سرش، ولی فکر نکنم بخاطر مهدیار هم شده می ره

اگه اسماعیلی رو انتخاب کنه که خاک عالم بر سرش، ولی فکر نکنم بخاطر مهدیار هم شده می ره

اخه قراره با اسماعیلی ازدواج کنه و از کمپ بره 

از اونطرفم ک سعید کلا وسایل مهدخت و آتیش زد و گفت فراموشش میکنه من نمیتونم بفهمم چی میشه 

بنظرم نویسنده خیلیی رمان و داره کشش میده 

خانوم عباس آقا نیستم هرچی میزدم قبول نمیکرد مجبور شدم اینو بزنم پس همش ازم نپرسید 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2847
2834
2835
2108