2821
2789
عنوان

رمان جدید

| مشاهده متن کامل بحث + 101410 بازدید | 2283 پست

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

غم انگیزترین بخش این داستان اینجاش بود

آره دقیقاا 

البته همه جاش غم انگیز بود ولی خب اینجا خیلیی بیشتز بود 

من خیلیی کنجکاوم بدونم سعید کجاست؟اصلا مهدخت سعید و انتخاب میکنه یا این اسماعیلیو 

خانوم عباس آقا نیستم هرچی میزدم قبول نمیکرد مجبور شدم اینو بزنم پس همش ازم نپرسید 

من خودم دو تا بچه دارم یه لحظه خودم و گذاشتم جاش جگرم کباب شد براش

اره واقعا سخته 

خدا بچهاتونو برات حفظ کنه عزیزم

خانوم عباس آقا نیستم هرچی میزدم قبول نمیکرد مجبور شدم اینو بزنم پس همش ازم نپرسید 

آره دقیقاا البته همه جاش غم انگیز بود ولی خب اینجا خیلیی بیشتز بود من خیلیی کنجکاوم بدونم سعید کجاست ...

اگه اسماعیلی رو انتخاب کنه که خاک عالم بر سرش، ولی فکر نکنم بخاطر مهدیار هم شده می ره

اگه اسماعیلی رو انتخاب کنه که خاک عالم بر سرش، ولی فکر نکنم بخاطر مهدیار هم شده می ره

اخه قراره با اسماعیلی ازدواج کنه و از کمپ بره 

از اونطرفم ک سعید کلا وسایل مهدخت و آتیش زد و گفت فراموشش میکنه من نمیتونم بفهمم چی میشه 

بنظرم نویسنده خیلیی رمان و داره کشش میده 

خانوم عباس آقا نیستم هرچی میزدم قبول نمیکرد مجبور شدم اینو بزنم پس همش ازم نپرسید 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز