گفت شوهرم گفته راستی از همکارات بپرس بینم حقوقشونو چیکار میکنن چون من هزارتونم بهش نمیدم تازه ازش پولم میگیریم ، گفتم والا من از روز اول حقوقم ویژه و باهم خرج میکنیم ، خیللللللللی دلم شکست چون واقعا من اگر کمک نکنم مثل کارتن خوابها میشیم ، شوهر اون شغلش آزاد شوهر من کارمند اصلا نمیرسیم تا سر ماه
خانم های شاغل شما بگید پولاتونو چیکار میکنید ؟؟؟؟
💜دنیای من :پدرم + مادرم + داداشام +خواهرم + همسرم+دخترم💜
به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم! 🌷 دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️https://www.ninisite.com/discussion/topic/7503866/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86?page=1
ما با هم تو زندگی خرج میکنیم مال من مال اون نداریم شما هم با یه حرف همکارت که معلوم نیست راسته یا دروغ انقدر سریع مود عوض نکن و تو زندگیت اون کاری که درست هست رو انجام بده
الان که دیگه سرکار نمیرم ،ولی اون زمان که خودم درآمد داشتم تا قرون آخرش تو خونه خرج میشد.کیف میکردم خودمم.اصلا کارت من ،کارت تو نداشتیم.میگفتیم کارت سامان،کارت صادرات..
دوتایی کار میکردیم ،دوتایی خرج میکردیم، دوتایی کیف میکردیم،
به نظرم اینکه به قرون پول نده تازه پول هم بگیره خیلی بی معنیهمن میگم زن یه بخشی از درآمدشو مشارکت کن ...
منطقی نیست
چطور اونوقت خانمای خانه دار بخورن و بخوابن و یه چیزیم بگیرن؟! بعد یه شاغل مثل چی هم کار خونه کنه هم بیرون پوستش کنده بشه چیزیم از شوهرش نگیره تازه حقوقشم خرج کنه؟
من با همکار استارتر موافقم
بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند./ تفاوت غم در کودکی و بزرگسالی، مزمن شدنش است/ آدمهای جدیدی وارد زندگی ام شدند، آنها هم ناامید کننده بودند، مثل تو،اما آمدنشان کمترین سودی که برایم داشت این بود که خاطرات تو را در ذهنم به قدر یک سر سوزن رساندند،آمدنشان باعث شد کمی خودم را بیشتر باور کنم. آمدنشان باعث شکستگی مجدد قلبم شد، اما من که اولین بارم نیست، کنار می آیم (3دی 1404)