وای بچه ها دوباره مخم داغ کرده صبرم تموم شده چقد بیشعورن اخه. چرا اینجوری میکنن. همش میگم اگه باخانواده پیش رفتید خب الان مامان من نباید بگه برا چی پس اومدید تاریخ عقد گذاشتید رفتید پیداتون نشد خانوادمو بی ارزش نکردن بااین کارشون بی ادبی نشد؟
اخه اینم بگم برااینکه بجنبه بهش هی گفتم من اخر سال مرخصی ندارما این جمعه کارامونو باید کنیم باز مناسبت بعدی باز هی گفتم بعد دید اینجوریه گفت اصلابندازیم بعد از عید من پول ندارم تو هم وقت من گفتم باشه ولی الان میبینم خبری نیست حتی بعد از عید خانوادش همش پول میگیرن ازش همش میگن پول دکتر نداریم یخچال خالیه و....
اگه هم میبینه خانوادش کاری نمیخوان کنند خب خودش میخواست مغازه بزنه پس چرا نمیزنه بزنه دستمون جلو اینو اون دراز نباشه اونوقت وقتی خانوادش خزار تومن کمک ما نکردن دلیلی نداره منم به حرف باباش اهمیت بدم چهارده تا مهر رو قبول کنم اون مال وقتی بود که میگفت اگه قبول نکنی بابام کاری نمیکنه و منم دست خالی کاری ازم برنمیاد
همش میگم اینارو بهش بگم موندم والا