امروز عادت شدم دو دل بودم بهش بگم یا نه که گفتم خوشحال شد و گفت پس باردار نیستی بعد باز اخلاقش آنی تغییر کرد گفت میخوام برم از دست همتون نمیخوام هیشکیو و خستم کردید منم تمام مدت مهربون جواب دادم دیدم بیرونه گفتم کی میای پیشم گفت مگه قراره هرروز بیام پیشت باز شروع کردیا
انگار نه انگار دیشب این ادم اون کارارو میکرد گفتم اخه میخوام برم بیرون کار دارم گفتم ببینم اگه میای هماهنگ باشم نیام خونه باز برگردم گفت تو که سرخودی هرکار میخوای میکنی اون از موهات اینم از بیرون رفتنت برو هرجا میری ارومش کردم گفت شب میام الان دارم میرم پیش دختره یه چیزی پیشش جا گذاشتم گفتم باشه بعد یه ساعت زنگ زد گفت نمیام دوستم کارم داره میرم پیشش گفتم باشه گفت تو میری بیرون گفتم اره