من اونقدر عصبی و بداخلاق و زودرنج میشم سر کوچیک ترین چیزی هم گریه ام میگیره...یه بار میخواستم یه مگسو بزنم جلوتر از من همسرم زد سراون زدم زیر گریه و باهاش دعوا کردم میگفتم مثلا خواستی بگی خیلی زبلی واسه چی کشتیش نذاشتی من بکشم؟
بعد از نیم ساعت که آرومم کرد یادم افتاد الان خانواده اش منتظرشن دوباره زدم زیر گریه گفتم تو قاتلی من یه جوری میزدمش که بتونه فرار کنه ولی تو الان یه خانواده رو چشم به راه گذاشتی...همسرم فقط با بهت نگاهم میکرد🤣🤣🤣خیلی سم میشم تو اون دوران...🤣🤣🤣