2789
عنوان

کمکم میکنید

| مشاهده متن کامل بحث + 656 بازدید | 73 پست
وای اون مادر شوهر منه    


تنها راهش بیمحلیه. بزار انقدر بگه تا جونش دربیاد. والا

ته قصه خودشو پیدا کرد اون که بین جمعیت گم شده بود.....اونی که به جای زخمای خودش مرهم زخمای مردم شده بود......چه دقیقه هایی که با حسرت بین آدمای خوشبخت گذشت........کی میتونه حالتو درک کنه کی میدونه که چقدر سخت گذشت

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

منم خونه مادرشوهرم زندگی میکنم

بحث اصلا یه بشقاب،دو بشقاب غذا و خساست نیست

بحث اینکه آدم راحت زندگی نمیکنه

یه نفرم هست که دو به دقیقه آدمو میپات

غذا،،خاب،تفریحت همه چی.

نمیدونی ک چقدر حس بدیه یه نفر خونه تو بگرده ،، حالا ایشون اشغالارم نگاه میکنه.

فقط میتونم بگم ازش دور شو.

به شوهرت بگو به مامانش بگه مامان هر چی میخرم زود ت میشه...زنم میگ غذای ۲ نفر و نمیپزم بیشترم میپزم.

جاری منم اینکارو کرده بود،مادرشوهرم دم ب دقه میرفته ازش وسایل میگرفته پسم نمیاورده برادرشوهرم رفته بالا دعوا ک بخدا نمیرسونم

خرج خونه رو یا نبر یا میبری پس بده

شرایط اسکانت کاملا شبیه منه ، ما هم ساختیم طبقه بالا رو به نام پدر شوهره ولی با این تفاوت که مادر شوهر من از این اخلاقای زشت نداره شما وقتی میبینی تامین هست و بازم چشم گشنه که از شما هم یه چیزی بکنه بی محلش کن بلاخره یه عمر زندگیه رو بدی تا آخر همین رویه رو پیش میکنه

منم و دوتا جوجه رنگی و بابا قوقولی  
منم خونه مادرشوهرم زندگی میکنم بحث اصلا یه بشقاب،دو بشقاب غذا و خساست نیست بحث اینکه آدم راحت زندگی ...

اره عزیز بحث سر غذا نیست همش دخالت اسایش ندارم فرارمیکنم خونه مامانم صبح تا شب میام غذادرست کنم میگه چی میپزی من چیکار کنم چی بگم زود درست میکنم دوباره فرار میکنم خونه مامانم خدارو شکر مامانم همسایمونه 

اره عزیز بحث سر غذا نیست همش دخالت اسایش ندارم فرارمیکنم خونه مامانم صبح تا شب میام غذادرست کنم میگه ...

وای عینه منی تو منم مامانم همسایست ولی خونه به اسمه شوهرمه /منم خیلی دارم سختی میکشم یعنی مامانم میاد خونمون ؛۳ دقیقه بعد این میاد؛بعدش میگه آقا تنهاست یعنی پدرشوهرم و بعد اونم میکشونه بالا.

پسرم ❤❤😍😍😘😘
دیده انقد خجالت میکشم گریم میگیره 

سطل رو بزار خونه باشه وقتی کیسه پر شد چندتا گره محکم بزن و ببرید دم در

دیگه تو حیاط واسه چی میزارید؟

بعدشم خودش دوست داره ببینه اون باید خجالت بکشه نه شما

خدای من اینقدر مهربونه که تو بهترین شرایط بمن فرزند سالم و صالح میده خدایا شکرت
شرایط اسکانت کاملا شبیه منه ، ما هم ساختیم طبقه بالا رو به نام پدر شوهره ولی با این تفاوت که مادر شو ...

همشم ازمون پول میکنه روسری میگیره مثلا ١٠ تومن میاد میگه ٢٠ تومن .

میگم نمیخوام بخوام میخرم ازاینا خوشم نمیاد بزور میزاره خونمون میره همشم میاد میگه فروشنده پولشو میخواد

همشم ازمون پول میکنه روسری میگیره مثلا ١٠ تومن میاد میگه ٢٠ تومن . میگم نمیخوام بخوام میخرم ازاینا ...

وقتی اومد دنبال پول روسری رو بهش بده پرو باش مث خودش

منم و دوتا جوجه رنگی و بابا قوقولی  

خیلی حس بدیه حالا من فاصله داره خونمون ولی محل کار شوهرم با پدرو برادرش یکیه همیشه سر اینکه اونا مسائل زندگیمو میدونن ناراحتم

دفترچه مو میدم شوهرم بره داروهامو بگیره عصری میاد میگه بابا رفت خردی میگم بابا شاید من مریضی دارم نمیخوام کسی بفهمه اما درست نمیشه

طوری بخند که حتی تقدیر شکستش را بپذیرد...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792