2789
عنوان

کمکم میکنید

| مشاهده متن کامل بحث + 656 بازدید | 73 پست

خداروشکر من نزدیک مادرشوهر نیستم مادرشوهرمن اهل اینکارا نیست ولی خیلی خیلی رو شوهر من حساسه

شوهرم کم غذاست هر وقت میریم خونشون اینقدر توصیه میکنه آره واسش فلان بخر ببرش مشهد ببرش دعانویس  

انگار بچمه

بعد مثلا سیب برمیدارم بخورم میدوه میره چاقو میاره میگه واسه شوهرت پوست بگیر

خدای من اینقدر مهربونه که تو بهترین شرایط بمن فرزند سالم و صالح میده خدایا شکرت

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

همشم ازمون پول میکنه روسری میگیره مثلا ١٠ تومن میاد میگه ٢٠ تومن . میگم نمیخوام بخوام میخرم ازاینا ...


عزیزم اومد گفت فروشنده پولشو میخواد روسری رو بردار بذار جلوش بگو منکه ازش نخریدم سفارشم ندادم برام روسری بخرید.پولم ندارم بخوام روسری بخرم خودم میرم به سلیقه خودم میخرم.پررو نباشی کلاهت سر معرکه است

طوری بخند که حتی تقدیر شکستش را بپذیرد...
باز خوبه شوهرت میفهمه

اره همش پشتمه حمایت میکنه دردو دل میکنم از مامانش میگم چیزی نمیگه میگه بگو خالی شو مانمه چیکارش کنم .

ولی باز باهاش حرف میزنه نمیدونم مامانش چرا متوجه نیست 

دخالت تو همه زندگیا هست من رفته بودم مسافرت الان یه بارونی میپوشم که نوئه دیشب پدرشوهرم گفت بارونیتو از اونجا گرفتی؟منم گفتم نه از اینجا....

در همین حد دیگه توضیح اضافه ندادم ولی شوهرم شلوار پوشیده میگه اینو از اونجا خریدم فلان قیمت خریدم....

چیکار کنم؟فقط میتونم سکوت کنم.

طوری بخند که حتی تقدیر شکستش را بپذیرد...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز