خستم!
انگار همه چی تقصیر منه..
چرا وقتی شرایطش رو نداشتن من رو وارد این دنیایی که پر از خوشبختیه ولی فقط بخش کوچیکی ازش به ما رسیده کردن؟
همش من رو با بچه های بقیه مقایسه کردن ولی من حتی یک بار هم اونارو با پدرومادر های بقیه مقایسه نکردم.
به خاطر کوچیک ترین خطام باید تا خرخره تقاص پس بدم ، مشکل روحی براشون هیچ معنی نداره تنها چیزی که مهمه اخلاق و نمره س.
آخر سر هم میگن همه چی بخاطر توئه اگر تو نبودی ما جدا میشدیم بخاطر تو داریم این زندگی رو تحمل میکنیم بعضی وقتا یجوری رفتار میکنن انگار من قلب ندارم حتی حق ندارم گریه کنم باید یواشکی برم تو دسشویی یا زیر پتو..میگن تمام سختی ها و مشکلات مالی مه بخاطر توئه که آینده ت تضمین باشه .. آخه چه آینده ای؟ شما دارید با کاراتون زندگی الان من رو نابود می کنید من یه بچه دبیرستانی ام که از سیزده سالگی افسردگی دارم و هیچکس نمیدونه!
از سختگیری ها خسته شدم فکر کن من عاشق آشپزی کردن هستم بعد یکبار غذایی که درست کردم خوب نشد تمام لوازم آرایشی ام رو گرفت ، از پوشیدن لباس های موردعلاقه محرومم کرد و گوشی ام رو خاموش کرد و ازم گرفت .. نمیدونم چی بگم فقط میدونم خسته تر از اونیم که فکر میکنم