بچه ها رفته بودیم مسافرت.سوار تاکسی شدیم اونم شروع کرد با شوهرم درد دل کردن.میگف صب کارمنده.عصرم رو ماشین کار میکنه تا خرجش در بیاد.همسرم گف آره زندگی خیلی سخت شده.خرجا بالا رفته.گف آره.ماهی یه تومن فقط خرج زنم میشه که بره آرایشگاهو خریدو ... ،خانوم شمام مثه آبجی ما ناراحت نشین ولی خانوما خرجشون خیلی بالاس آدم پشیمون میشه از ازدواج!یهو منو شوهرم برگشتیم همو نگاه کردیمو یه چیز مشترک تو ذهنمون گذشت:شوهرم ماهی صد تومن به من میده که اونم می مونه آخرماه که بی پول میشیم خرج نون و اینا میشه... از اون روز نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت ...