امروز رفتیم بیرون باز حرف بزنیم
چون جلسه ی قبلی که خونمون بودن راجب مهریه حرف زدیم اونا میگفتن 14سکع ما میگفتیم 313سکه
خلاصه امروز تنهایی رفتیم پارک حرفامونو بزنیم
پسره سر حرفش بود
بهم میگفت تو انگار آهن پرستی و از اونایی باشی
که بعدا مثلا ی طلا بخوای ولی من اون لحظه پول نداشته باشم و تو اصرار کنی که باید بخری
بعد گفتم فقط به خاطر مهریه اینو میگی گفت آره
از مهریت که کوتاه نیای یعنی بعدا سر هیچی کوتاه نمیای
خلاصه خیلی بهم بر خورد و گفتم کاملا اشتباه میکنیو
کلا ناراحت شدم دیگه حرفی نزدم
ولی آخرش نگام کرد و گفت از شما خوشم میاد و اخلاقتم دوستدارم باز فکر میکنم ببینم چی میشه
خلاصه شمارمم گرفت
قبلا فقط مادرا شماره ی همو داشتن
الان پسره شمارمو ازم گرفت و تک انداخت
ولی من ازش خوشم اومده میشه صلوات بفرستید درست بشه