عزیزم درکت میکنم
یه بارهم مارفتیم بیمارستان حراست به شوهرم گفت سلام آقای فلانی (برادرش۱ماه اونجا بستری بود)
اومدیم خونه جهنم درست کرد که رفیق توهه وگرنه ازکجا منو میشناخت
اینقدگریه کردم چشام باد کرده بود دو روز بعدش یه تصادفی کرد خدابهش رحم کرد گفت آه تو بود