14سالم بود عمم واسه پسرش امد خاستگاری من دوسش نداشتم ولی بابام بزور منو مجبور کرد تا پایه نامزدی رفتیم عمم واسم لباس این چیزا میگرفت اون موقع ولی بعد یک سال گوفتن باید عقد کنین منم دیگه ب تهش رسیده بودم نمیتونستم با ادمی زندگی کنم ک هیچ حسی بهش ندارم خودمو ب اب آتیش زدم همه رو قانع کردم پسر عمم رو نمیخوام دو سال گذشت ولی عمم همچنان میگفت تو باید عروس من بشی میگفت میرم هتا برات جادو میکنم ک پسرمو بخوای ولی من جدی نمیگرفتم چند وقت پیش یه پسر امد تو زندگیم منم گفتم درسته هیچی نداره ولی خب پسر خوبیه قبولش کردم نامزد کردیم ولی حالا عمم میگه باید همون قدری ک برات خرج کردم رو باید نامزدم بده بابا هم همینو میگه چکار کنم 😭نامزدمم پول نداره ک بهش بده بعدشم اگه پول ندم بهش میگه باید از نامزدم جدا بشم خیلی از بابام متنفرم نمیدونم چکار کنم دیگه خسته شدم چقد تحمل کنم من نمیخوام نامزدم پول بده هر چند ک نداره بده ولی اگرم بخواد بده من نمیزارم چون نمیخوام فردا روز تو سرم بزنه ک من پول دادم خریدمت ک باهام باشی😭😭توخدا بگیم چکار کنم