2777
2789

بیاین دورهم جمع بشیم، ببینیم چند نفر هستیم که در کنار این جور افراد داریم زندگی میکنیم و چطوری میتونیم مراقب حال خودمون باشیم 

دیدین جدیدا خیلی این قضیه مطرح میشه قبلا انگار همچین چیزی نبود. بیاین تبادل نظر و راهکار بدیم به هم حتما به درد میخوره

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سوالت خیلی کلیه یکم جزیی تر بپرس

من خودم بعد ۸سال متوجه شدم همسرم تمام مدتی که باهاش زندگی کردم و بیشتر وقتا میرنجیدم، این اختلال رو داره.  منم تازه دارم تحقیق و جستجو میکنم دنبال راهکارم

علائمی که نوشتم رو داره؟

خوب آره داره و خیلی علائم دیگه که من تازه میفهمم علتشون این قضیه بوده

بیشتر میخوام بدونم کسایی که همچین همسری دارن چیکارا میکنن

من هرجا تحقیق میکنم همه میگن جدایی راه حله

ولی خوب من زندگیم رو دوست دارم

خوب آره داره و خیلی علائم دیگه که من تازه میفهمم علتشون این قضیه بودهبیشتر میخوام بدونم کسایی که همچ ...

جزو اختلالات شخصیته که متاسفانه از بچگی باهاش بوده و خیلی سخت از بین میره برید پیش روانشناس اون تشخیص قطعی میدا

♥️♥️

وقتی مقصر صد در صد خودشونن ولی تو رو مقصر جلوه میدن ... حس عذاب وجدان ب طرف مقابل میدناز لحاظ اجتماع ...

ببین ولی اگر بدونی و درک کنی که این یه بیماریه و دست خودشون نیست دل آدم براشون میسوزه البته حق نمیدم بهشون ها ولی درک میکنم😔

جزو اختلالات شخصیته که متاسفانه از بچگی باهاش بوده و خیلی سخت از بین میره برید پیش روانشناس اون تشخی ...

اتفاقا رفتم

یکسری با همسرم میرفتیم دوتایی که البته مشاور سربسته بما گفت و ما درک نکردیم جریان چیه واسه اختلافمون میرفتیم

الانم جدیدا خودم تنها میرم 

ولی مشاور تو همون جلسه اول رک بهم گفت جدایی راه حله این اختلاله

و من ناراحتم


به شخصه چون بسیار ادم حساسی بودم و برعکس طرف مقابلم متاسفانه بسیار سنگدل و بسیار پررو پررو پر مدعا بی ادب و پر حرف در حال تعریف تمجید از تمام کارهایی ک وظیفش بوده

دائم در حال به کرسی نشاندن حرف و نظرش به همهمه بود و دائما من رو و کارهامو زیر سوال می‌برد و منم منم میکرد و خودشو توی چشم همممه ی همکارانش و فامیل بهترین نشون میداد ،،، و منو از چشم بقیه می‌انداخت 

بخاطر همین من دیگه نتونستم اون ادم حساس عاطفی محور پر از شرم و حیا باشم و بجای اینکه دربرابر حرفها و رفتارهاش احساس عجز کنم (واقعا هم این احساس عجز و خورد شدن رو از درون داشتم)

مجبور ب بروز رفتار تمجیدی از خودم شدم از خودم تعریف کردم بارها بهش فشار میامد ولی ادامه دادم و موفق هم شدم اعتماد به نفسمم بیشتر کردم 

یه جورایی توی زمانی ک ازم حرف شنوی پیدا می‌کرد روی تک تک رفتارهایی ک بهتون گفتم بهش یه تذکر کوتاه دلسوزانه و محتاطانه میدادم 

الان چند ساله خیلی بهتر از قبله هر چند علاج کامل نشده... 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792