به شخصه چون بسیار ادم حساسی بودم و برعکس طرف مقابلم متاسفانه بسیار سنگدل و بسیار پررو پررو پر مدعا بی ادب و پر حرف در حال تعریف تمجید از تمام کارهایی ک وظیفش بوده
دائم در حال به کرسی نشاندن حرف و نظرش به همهمه بود و دائما من رو و کارهامو زیر سوال میبرد و منم منم میکرد و خودشو توی چشم همممه ی همکارانش و فامیل بهترین نشون میداد ،،، و منو از چشم بقیه میانداخت
بخاطر همین من دیگه نتونستم اون ادم حساس عاطفی محور پر از شرم و حیا باشم و بجای اینکه دربرابر حرفها و رفتارهاش احساس عجز کنم (واقعا هم این احساس عجز و خورد شدن رو از درون داشتم)
مجبور ب بروز رفتار تمجیدی از خودم شدم از خودم تعریف کردم بارها بهش فشار میامد ولی ادامه دادم و موفق هم شدم اعتماد به نفسمم بیشتر کردم
یه جورایی توی زمانی ک ازم حرف شنوی پیدا میکرد روی تک تک رفتارهایی ک بهتون گفتم بهش یه تذکر کوتاه دلسوزانه و محتاطانه میدادم
الان چند ساله خیلی بهتر از قبله هر چند علاج کامل نشده...