هعییییی
ا کجا بگم؟
درباره چی بگم؟
هوفففف
الان درست یک ماه و نیمی میشه ک نخندیدم
جدی ی ماه و نیمه تو لاک خودمم
همش نشخوار فکری
همش فکرای بیخودی درباره کنکور
ک مثلا اگ قبول نشم چ بلایی سرم میاد؟
خانوادم انتظاراتش ازم خیلییی زیاده
حقم دارن
این همه هزینه کردن واسم💔
دیگ شبا تا دیر وقت میخونم
صبا هوا روشن نشدع بیدار میشم
همیشه دلشوره دارم
استرس دارم
اصن من قبلا زندگیم ی جوری بود ک نمیدونستم قلبم کدوم سمته چ برسه ب اینکه درد بگیره💔👨🦯
ولی الان وقتی نیم ساعت حالم خوب میشه منتظر اینم ک ی اتفاق بد بی افته
همش فکر میکنم ی جای کار میلنگه
هعیییی بگذریم👨🦯
بعضی وقتا از شدت فکر و خیال میخام خودمو جر بدم
میخام ی نفر از در وارد شه با تفنگ بزنه کلمو بترکونه
نمیدونی ک چقدددددد دلم میخاد برم زیر خاک
جدی تا حالا انقد تنها نبودم
تا حالا انقد حالم بد نبوده
ی روز ک نه الان چن ماهیه وضعیتم همینه
ن با خانوادم حال میکنم
ن با دوستام
کلا با هیچکی نمیتونم بسازم. تازه بعد دو ماه تونستم ی گوشی بگیرم دستم
پشت کنکوری بودن ی حس مضخرف داره
وقتی میبینی همه دوستات رفتن و فقد تو موندی
خانواده هعی میزنن تو سرت ک چرا تو نتونستی بری💔
منی ک روزی فقد ۵ ۶ ساعت میخابم
اونم با کابوس با فکر و خیال
هعییییی
جدی قراره کی درست بشه؟
کی قراره بر وفق مراد ما بشه؟
اصن اگ قراره این همه درد بکشیم
چرا ب دنیا اومدیم؟
واسه چی واقعا؟
تو این ۱۹ سال از زندگیم هرکیو واقعا از ته قلبم دوسش داشتم از دست دادم
چ با مرگ
چ با اشتباهات خودم
و غیره......
نشد ی بار وقتی ذوقشو دارم بشه
بدم میاد از این زندگی ک باید همیشه با ترس از دست دادن و آینده بگذرونم💔👨🦯
دیگ مث دیوونه ها تو اتاقم با خودم حرف میزنم😅
ولی کیف میده😅
نیناخ دوزلر🙂
ولش کاش تا وقتی ک حسش هس درس بشه
بعدش دیگ ب درد نمیخوره