تو تاپیک قبل گفتم ک چیشد
بچها شوهرم اومد خونه چشمتون روز بد نبینه عصبانی؛؛مادرشوهرمم قبل اومدن اون ساعت ۸ گرفت خوابید ک چی ک ی کلام نگه باما بود و طرفداری منو بکنه🙄😒خواهر شوهر و شوهرشم اونجا بودن
خلاصه نرسیده همون ورودی سالن صدام زد منم مث چی استرس داشتم کتشم دراورد پرت کرد رو مبل.. گفتم بیا بریم تو اتاق خودمون دعوا کنیم حداقل ابروی منو جلوی شوهر خواهرت نبر غریبس..خلاصش اینکه ی ذره سرم داد و بیداد کرد هرچی گفتم سمیرا گفت و این حرفا میگفت من طرف توعم یا سمیرا😑بیشعور حتی نمیتونستم حتی تو چشاش نگا کنم😒هی میگفت ب من نگاه کن
ی عدرخواهی کردم ی ذره نگام کرد بعدم گفت سرم درد میکنه دوتا قرص بیار برام ی قرص بهش دادم ی ذره هم سرشو ماساژ دادم آشتی کردیم☺😅
انتظار داشتم بدتر واکنش نشون بده ولی خداروشکر اوکی شد.
تازه عروسم دوستان با مادرشوهر زندگی میکنیم