من 8_9 سالم که بود
با مامان بابام میریم دریا شمال
قشنگگگ جز به جز رو یادمه
من خیلی شر بودم
هنوز هم هستم البته
مامانم هی میگفت نرو جلو
من دنبال موج میرفتم جلو
باهاش دوباره برمیگشتم عقب.
این کارو چند بار میکردم
بعد یهو نفهمیدم چی شد انگار زیر پات خالی میشه ها
یهو زیر پام خالی شد افتادم تو دریا
انگار میوفتی تو چاه
اونجوری بود
بعد رفته بودم جلو قسمت عمیقی بودم تقریبا
من فقط یه چهره یادمه
یه پسر جوون موهای بلند دستمو گرفت
خیلییی محکم کشید منو بیرون
بعد یهو انگار اومدم رو آب
گریه مامانمو قشنگ یادمه
یکی دو سال بعد که قضیه رو به مامانم گفتم
گفت اصلا به جز تو ممن بابات کسی نبوده اون اطراف
من جز جن نتونستم به چیزی تفسیر کنم اون پسرو