عاشقم بود درستتت
ولی قبلا ازدواج کرده بود و طلاق گرفته بود
بچه داشت
بهم نگفته بود که ولش نکنم بچشو داد مادرش و قول دادن من بچشو بزرگ نکنم نیاد خونه ما
ولی شمر زمانم که باشم نمیتونم پدرو از پسر جدا کنم
و نمیتونستم بچشو بزرگ کنم
درسته کارخونه دار خرپول همه کار کرد برام همه لحاظ ساپورت کرد
ولی خب من نتونستم کنار بیام
گفتم من جدا شم بهتره تا بچش جداشه