عزیز دلم
یکی از مدیران ارشد شرکت ما که اتفاقا بسیار پولدار و تماما مدارک دکترا داشتن
یه دختر ۱۵ ساله داشتن
این دختر عاشق شد
پدر و مادرش گفتن نه
حقم داشتن یه پسر لا ابالی بود
دختر گفت میخوام که میخوام
یه روز که مادر رفته بود خرید
با قرص برنج خودکشی کرد مادرش وقتی اومد خونه زنگ زد اورژانس
توی بیمارستان میگفتن دختره فریاد میزده مامان نجاتم بده
اما بعد مدتی فوت شد
این پدر و مادر بعدها همش میگفتن کاش رضایت میدادیم
چه بسا ازدواجم میکردن بعد یه سال طلاقم میگرفتن
من نمیتونم بگم تصمیم درست چیه
اما گاهی پدر و مادر مستاصل میشن
اون دختر چنان عقلش رو میبازه چاره ای ندارن
بعضی وقتها هم فقر مادی و فرهنگی باعثه