2777
2789
عنوان

انجيلا👩

| مشاهده متن کامل بحث + 106429 بازدید | 933 پست
وای خدا خدا کنه زودتر تموم شه مردم از کثافت کاریای مهید و سادگی انجیلا

والا مهبد هم داره از دست سادکی انجیلا دیوونه میشه 

برا همین میگه حالم ازش بهم میخوره واقعا هم حقه منم بودم حالم بهم میخورد احمق 

از تبریزیا بعیده والا این همه خنگ و بی اراده  اه اه  اه

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

یه قسمت داستانم بنظرم عجیبه.مهبد صب تا شب انقد کار داره ۵تا زن داره.چطور وقت میکنه صدای انجیلا رو صب تا شب گوش کنه .حتما واسه اونیکی خانوماشم میکروفن کار گذاشته.اونارو کی گوش میده.والله ادم بیکارم حوصله نداره صب تا شب بشینه جاسوسی کنه.انجیلا هرچی میگه مهبد خبر دار میشه. من جای انجیلا بودم اون وکالتنامه رو پاره میکردم.حالم ازش بهم میخوره.مثلا فوق لیسانس رواشناسیه.چطور باور کنیم ....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

سلام دوستان اين اسكرين شات از تل  خانم گلكار عزيز كه امروز داستان و نميذارن به چه علت منم نميدونم فردا كفتن ادامه رو ميذارن🌹🌹🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
من احتمال میدم انجیلا هم چنان جدا میشه دوباره ازدواج میکنه و بچه دار میشه و هم چنان تا 80 سالگی ازدو ...

موسسه همسر یابی باس باز کنه راه کاراشو بگه  خانوما برعکس اونا رو انجام بده

RPKHANMOHAMMADI@ایدی منه واسه گروه چالش پوست مو خانه داری تا عید لطفا پی ام بدید

🦋 💘💘💘   انجیلا  💘💘💘🦋

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🌺🌺🌺🌺🌺🌺


سلام و دورد بی پایان به همه ی شما که یکایک تون برای من عزیز و محترمین 🌹🌹


و اینکه با لطف و صفایی که  با پیام های محبت آمیز و بی نظیر تون به من داشتین مشوق راهی که جز خیر خواهی نیست بودید  ...

و من خالصانه و بدون ریا هر آنچه داشتم برای شما در طبق اخلاص گذاشتم  ، تا اینکه این داستان ....

یک روز خانمی با من تماس گرفت و گفت : حرف مردم و قضاوت های اونا زندگی منو به باد داد ..و زندگیشو برای من تعریف کرد ...

من نه  به خاطر زجر هایی که اون زن کشیده بود و نه اینکه ذهن شما رو نسبت به مرد ها خراب کنم بلکه به لحاظ این  شروع به نوشتن کردم که  این تهمت ها و قضاوت های نا بجا  یکی از هدف های من برای نوشتن بود ، اگر شما این درس رو نگرفتین من در کارم موفق نبودم ....

و مورد دوم در مورد رشد قارچ مانند عده ای اختلاس گر که چگونه این پول ها رو بدست میارن و چطور خرج می کنن ، عاملی شد که این داستان که نیمی از واقعیت ونیمی تخیل و هدف من بود ساخته بشه و مورد استقبال بی نظیر شما قرار گرفت ...


اما  سیلی از قضاوت ها ی شما بطرفم سرازیر شد ....

محبت های  شما رو روی چشمم گذاشتم ....ولی لازم دونستم پاسخی هم برای عده ای داشته باشم و خودمو از در گیری فکری خلاص کنم شاید دوباره دست به قلم شدم ......و داستان رو ادامه دادم ..

1-دختر عزیز من ,,گل قشنگم اگر در جایی مردی به زنی خیانت کرد ؟ دلیلش اینه که همه ی مردا ها خیانت کارن ؟

قدر مردی که دوستت داره رو بدون و در موردش با ظن بد قضاوت نکن و تهمت نزن ، پاکی خودتو فدای اشتباهات دیگران نکن ..

زندگی زناشویی با آرامش و اعتماد دوام پیدا می کنه در لابلای بی اعتمادی و حرفای توهین آمیز ,,خرابی پشت سرت میزاری که جبران اون گاهی غیر ممکن به نظر می رسه  ...


مردهای شریفی هستن که من زیاد میشناسم .... و تو داستان هام ازشون یک طوری نام بردم در 💐داستان رعنا ...پدرسعید ..سعید ..علی ,آقا کمال ,پدر رعنا ..

💐تو داستان این من و این تو,, سینا و پدرش و شرف و پدرش و برادر مهسا ...

💐تو داستان یکی مثل تو پدر برزو و خودش و برادراش و حتی تو همین داستان پدر انجیلا  و برادرش ..

پس لطفا .... خواهشا ، با این داستان نظرتون در مورد قضاوتی که دارین عوض نکنین  که بار سنگینی روی شونه های من می زارین ..


2- اگر یک نفر جز یک تهرانی اشتباهی بکنه من مورد مواخذه قرار می گیرم .....

جملات فرستاده شده برای من ..

📝پیام :خانم گلکار یعنی مردای تبریز بدن؟ به ما توهین شد ...اتفاقا خیلی هم من زن خوشبختی هستم ...شوهر من مرد نجیب و مهربونیه....

جواب : ای خدا نجاتم بده من نگفتم شما بدبختی من در مورد یک نفر حرف می زنم و ربطی به کسی نداره با شوهر خودتون مقایسه نکنین که این اصلا درست نیست عزیز دلم

📝پیام :حدود سی تا پیام  .....

چرا گفتین عرب ها خرن ..به ما که دزفولی بودیم بر خورد از شما انتظار نداشتیم نژاد پرست باشین .. عرب ها مگه چطورین که بهشون گفتن خر ؟

جواب : ای خدا نجاتم بده من نگفتم ، مهبد گفت اونم تو داستان معلوم میشه حرف مفت زده شما صبر کن بزار ببین برای چی گفته ببخشید عوضش کردم فوری ....

بابا عوض کردم ,غلط کردم ..(بازم پیام میاد نه چرا از اول گذاشتین ؟نباید به عرب ها توهین می کردین ....

📝پیام _ شما که دست بعضی از اختلاس گر  رو می کنین راه اسرائیل رو میرین این حرفا بین مردم بد بینی درست می کنه ...

جواب : ای خدا نجاتم بده ...خوبه دیگه کانال رو ببندم و راحت بشم .....


📝پیام : چرا به مرد بدی مثل مهبد گفتین سگ و گرگ ..شما باید از حیوانات حمایت کنین ...

جواب :😳😳😳😳😳


سرتون رو درد نیارم یکم شوخی توش بود به دل نگیرین ..

خواهش من از شما اینه که قبول کنین این یک قصه اس و زندگی یک شخص که جریانات خوشایند و نا خوشایندی داشته و مربوط به زندگی شما نیست و با آرامش بیشتر اونو بخونین


ممنونم از صبوری شما ..🙏🌺🙏🌺🙏🌺🙏

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

دوستان سلام اين متن از خانم كاكاو در پاسخ به اعتراضات تو كانالشون گذاشتن ديروز لطفا بخونيد تا شايد جواب سوالاتى كه براى شما پيش اومده تا حدى بگيريد ادامه داستان رو الان ميذارم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_چهلم و هشتم -بخش اول









دیگه درست نمی فهمیدم چی میگه ولی با تمام اون تلفن ها یکی یکی تماس گرفت و من فهمیدم که اوضاع از اونیم که فکر می کردم خراب تره ..

خیلی ..فاجعه ای نا گفتنی بود ..

شرمم میشه چیزایی رو که شنیدم باز گو کنم ..

ولی از بین اون مکالمات فهمیدم ..که هر بار که ما رو می برد سفر یکی از اون زن ها رو هم با خودش می برد و براش هتل می گرفت و شب ها که به هوای کار و یا قلیون کشیدن می رفت برای چه کاری بود ...

برای همه ی اون زن ها ماشین های آخرین مدل خونه ..لباس های آنچنانی و عطر ها وگل های گرونقیمت می گرفت و این طوری با رنگ و ریا به اصطلاح خودش خوش میگذروند ...و اون پول های باد آورده رو خرج می کرد ......

اونقدر موندم تا ماشین رو پارک کرد و پیاده شد از مسافتی که رفته بود فهمیده بودم کجاست ...

شروع کردم به استفراع کردن  ..دل و روده ام داشت از دهنم میومد بیرون ..

مهین خانم نمی دونست چیکار کنه ..من با صدای بلند عق می زدم و مونس گریه می کرد ..بچه ام ترسیده بود حواسم نبود گوشی رو بر داشته بود و به مهبد زنگ زده بود ..

اما اون جواب نداد ..وقتی فهمیدم دعواش کردم و گفتم : دیگه این کارو نمی کنی ...

بچه ها رو سپردم به مهین خانم و رفتم تو اتاق خواب ..

تا تونستم گریه کردم ..من می تونستم یک خیانت رو تحمل کنم ..و دم نزنم ولی این کثافت کاری بود افتضاح بود ..

چیزی نبود که در تحمل من باشه ..ولی بچه هام ..

خدای من چیکار کنم ..کاش سر جام نشسته بودم و چیزی نمی دونستم حالا من چطور به صورت اون نگاه کنم ...چطور این غم و درد رو تو سینه ام نگه دارم ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_چهلم و هشتم -بخش دوم







اونشب مهبد دیر وقت اومد  ..من همین طور تو خونه راه میرفتم و گریه می کردم و می دونستم که اون می دونه که من چیزایی رو متوجه شدم و نمی خواست با من روبرو بشه ...

اون زرنگ تر از این بود که خودشو آماده نکرده باشه ..وقتی که رسید هم بدون اینکه به کسی نگاه کنه دستشو گذاشته بود رو قلبش و گفت : انجیلا درد دارم حالم خیلی بده به دادم برس دارم میمیرم فکر کنم یک بلایی سرم اومده ..

می خواستم برم دکتر یک فکری بکن ....

اومدم حرفی بزنم ولی دوبار حالت تهوع بهم دست داد و نتونستم باهاش حرف بزنم ..مهین خانم به عقل خودش آب قند درست کرد و بهش داد ..و من تو دسشویی عق می زدم ...

اونقدر که دیگه نفسم داشت بند میومد ..نمی دونستم واقعا حالش بده یا بازم داره تظاهر می کنه ..و خیلی برای خودم متاسف بودم که نگرانش شدم و تو اون حال با خودم فکر می کردم نکنه راست بگه پشیمون شده و قلبش گرفته ...

اونشب اون یک طرف افتاده بود و من طرف دیگه مرتب حالم بهم می خورد و نمی تونستم تو صورتش نگاه کنم و انگار اون می دونست که یک چیزایی رو من فهمیدم  و دیگه راه چاره ای نداره ...

ولی اصلا فکر نمی کرد که تو ماشینش من شنود گذاشته باشم ..

تا از خونه رفت بیرون و سوار ماشینش شد دوباره شروع کرد به همون کارای چندش آور ..

خیلی چیزا دیگه فهمیدم ...که باید می فهمیدم ..

زندگی کردن با مهبد برای من دیگه تموم شده بود ..

خودمو میشناختم و توان ایستادگی در مقابل اون همه رنگ و ریا رو نداشتم ..

ولی یک لحظه که گیرا رو بغل می کردم دنیا دور سرم می چرخید ...

واقعا از اینکه اونو هم مثل آویسا از دست بدم برام غیر قابل تحمل بود ...

اما نمی تونستم دیگه تو خودم بزیرم و باید باهاش حرف می زدم ..

شب بازم دیر وقت برگشت ..باز تا دیدمش همون حال به من دست داد ....








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_چهلم و هشتم -بخش سوم






اومد  جلو تا بغلم کنه ..

گفتم دست به من نزن باید باهات حرف بزنم ...

به مهین خانم گفتم مراقب بچه هام باش تو رو خدا امشب نرو حالم خیلی بده ..و با گریه رفتم تو سوئیت ..

دنبالم اومد...با خودم گفتم باید قوی باشی تا بتونی حرفتو بزنی ...

سعی کردم گریه نکنم ولی نتونستم جلوی اشکم رو بگیرم ..

چون  اون از گریه متنفر بود و عصبانی می شد ..تا درو بست ازم پرسید : عشقم کسی بهت حرفی زده ؟ در مورد من چیزی بهت گفته به خدا دروغ میگن ..

من تو رو خیلی دوست دارم ..باور نکن ..

گفتم : مهبد انکارنکن  قسم بی خودی نخور ..از کجا شروع کنم ؟

از کدومش بگم اگر نگم دیوونه میشم ..

تو صورتم با وحشت نگاه می کرد ..احساس کردم شده همون قاسمی که من تو عکس هاش دیدم  ...

در مونده شد بود ..و آروم نشست رو زمین ..منم نشستم روبروش و گفتم : چرا رفتی تایلند و به من گفتی دبی هستم ..

اگر می گفتی رفتم تایلند بهت شک نمی کردم ... چرا ؟ چرا بهم خیانت می کنی مگه بهم قول ندادی  خوشبختم کنی ...

چرا کارایی می کنی که خلاف شرع و عرفه ....

پرسید از کجا می دونی کی بهت گفته ؟

گفتم خوب وقتی میوه ها رو آوردن اینجا تحقیق کردم و پیدا کردم اون کسی رو که باید بهم اطلاعات می داد اونقدر ها هم که تو فکر می کنی ساده و بی عقل نیستم ...

من از ترس بهم خوردن دوباره ی زندگیم خیلی چیزار رو که می فهمم به روی خودم نمیارم ..

ولی این چیزایی که حالا فهمیدم از حد من خارج شده ...

گفت : عزیز دلم ..به خدا نمی خواستم اذیت بشی خیلی سعی کردم که نفهمی ..ولی زندگی من اینطوریه ...

من بیشتر کارایی که می کنم در راه رضای خداست ...

عصبانی شدم و گفتم راه رضای خدا ؟ تو در راه رضای خدا با سندهایی که از مردم به زور گرفتی برای یک زن ماشین آخرین مدل و خونه ی آنچنانی می خری ؟

تو در راه رضای خدا منو می بردی دبی و یکی از اون زن ها رو با خودت می بردی ؟

می خوای راه انفاق و نیکی کردن رو بهت یاد بدم ؟..شاید بلد نیستی ...تو در راه رضای خدا می خواستی خونه ی زینب رو از دستش در نیاری تا اقلا با خیال راحت بچه هاشو بزرگ کنه ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_چهلم و هشتم -بخش چهارم









گفت : این حرفا رو کی بهت گفته؟

گفتم : مهبد چه فرقی می کنه ..مهم اینه که تو داری این کارارو می کنی ..

با خشم گفت : حالا چی میگی همین که هست من نمی تونم به خاطر تو خودمو عوض کنم راه افتادی در مورد من تحقیق می کنی ؟ تو به چه حقی این کارو کردی ..

همش شعار بود که به زندگی خصوصی و هم کار نداشته باشیم مگه من تا حالا ازت پرسیدم با شوهر اولت چیکار کردی ؟

یا با اون احمد چه طوری بودی / تو برای چی تو زندگی منو و زینب دخالت می کنی ؟ چرا دنبال اون می گشتی ؟

چرا باهاش تماس گرفتی ؟ به تو چه مربوطه من چیکار می کنم ..وقتی می برمت مسافرت می خوری و می گردی صد نفر جلوت خم و راست می شدن طلا و جواهر بهت می دادم اعتراضی نمی کردی خوشحال می شدی و قربون صدقه ام می رفتی ..

حالا چی شد ؟ سیر شدی دیگه دلتو زد حالا شروع کردی به بامبول در آوردن   ؟

تو غلط کردی تو کار من تجسس کردی ..

گفتم : چی داری میگی ؟ به جای اینکه جواب منو بدی یک چیزی هم منو بدهکار کردی ؟

گفت : همین که هست می خوای بخواه می خوای نخواه این تو بودی که بر خلاف حرفی که اول زندگیموم زدی که گفتی به زندگی قبلی هم کار نداشته باشیم راه افتادی دنبال من به زینب زنگ می زنی ..

از مادرم پرس و جو می کنی ..به تو چه   این چه کاریه داری می کنی ؟تو زدی زیر قول و قرارمون ..و حالا اومدی با این همه گرفتاری که من دارم از من چرت و پرت می پرسی ...

دیگه صدام بلند شده بود گفتم مهبد تو اول زندگی به من گفتی می خوای به من خیانت کنی ؟

گفت : نه ولی گفتم یک زندگی خصوصی دارم و نمی خوام تو و پدر و مادرم تو اون وارد بشین ...

زندگی به این خوبی داری همه چیز برات فراهم کردم چه مرگت بود که پاشدی درد سر درست کردی و زندگیمون که به این قشنگی بود خراب کردی ؟..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792