2777
2789
عنوان

انجيلا👩

| مشاهده متن کامل بحث + 106429 بازدید | 933 پست

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_چهلم و هفتم -بخش چهارم







توی داشبورت ماشین تعداد زیادی شناسنامه بود با عکس اون و بیشتر اونا با فامیل خودش ولی به نام های مختلف ..که یکی هم قاسم بود که اسم زینب و دوتا پسرا توش نوشته شده بود ..

نه مهر طلاقی روش بود نه اسم من و بچه ها ...

صندوق عقب رو باز کردم یک جعبه اونجا بود که درش قفل بود و من نفهمیدم تو اون چی رو قایم کرده بود ...

ولی مقداری لباس زنونه گرونقیمت و مارک دار  با دو جفت کفش پاشنه بلند ...و تعدادی عطر های گرون ....و لوازم آرایش ..

گوشی های آخرین مدل که هنوز تو جعبه هاش بودن پیدا کردم  ...و یک شیشه بزرگ سس که پر از سیم کارت بود ..

فکر می کنم از اونا قبلا استفاده کرده بود ....

با خودم گفتم دیگه چی میخوای بدونی انجیلا تمومش کن دیگه طاقت نمیاری ..

نمی خواد دستگاه رو بزاری بیشتر دونستن یعنی یک جنجال بزرگ و جدایی,, بس کن دیگه خفه شو نرو جلوتر بچه هات چی میشن ؟ جواب مردم رو چی میدی ؟ ...

ولی نتوستم خودم رو قانع کنم همون قدر که پیش میرفتم و از کاراش سر در میاوردم بیشتر دلم می خواست بدونم .....

در حالیکه دستم می لرزید دستگاه رو پشت صندلی راننده طوری جا سازی کردم که هم راحت صدا رو ضبط کنه هم دیده نشه  ...

بر گشتم بالا ..

مهین خانم پرسید : چیکار کردی مادر شکل روح شدی رفتی و برگشتی صورتت آب شد تو را خدا بگو چی دیدی ؟

گفتم بیدار نشد ؟

گفت : نه خوابه ...حالا باید میرفتم سراغ گاو صندوق که توی کمد سوئیت کار گذاشته بود ...

کلید گاو صندوق رو بر داشتم و رفتم درشو باز کردم ..رمزشو بلد بودم تاریخ تولد من رو گذاشته بود ..

ولی هرگز کلید رو جایی نمیذاشت که من بدونم ..

هر جا می خواستیم بریم طلا هایی رو که من باید استفاده کنم خودش میاورد و بعدم تحویل می گرفت و می گذاشت سر جاش ....

یک طبقه مخصوص طلاهایی و سرویس هایی بود که به من کادو داده بود ..یک جعبه در بسته و باز قفل دار هم در طبقه ی پایین بود و من متوجه شدم  کلید کوچکی که کنار کلید درِ گاو صندوق هست مال اون جعبه باید باشه ...

کنار جعبه  تعداد خیلی زیادی سند دیدم ..نمی دونم چند تا بود شاید چهل یا پنجاه تا که هیچکدوم به اسم اون نبود ...و اسامی به گوشم هم نخورده بود ...

شش یا هفت تا از اونا به نام چند تا زن بود و بقیه مرد بودن ...و همه در رهن بانک ,,, وبین اونا سند ها ,,سندخونه ای رو که به نام من خریده بود رو دیدم .. اون خونه  هم  با بیست میلیارد تومن در رهن بانک بود ..نمی دونستم اون چطور این کارو می کنه که یک خونه ای رو که سه میلیار خریده بیست میلیارد تومن رهن بزاره ...










#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_چهلم و هفتم -بخش پنجم








کاغذ هایی که نشون می داد فیش های  بانکی هستن  که پول واریز کرده  به حساب های با اسامی که تو اون شناسنامه ها داشت با رقم ها ی بالا و میلیاردی هماهنگ بود ...و فتو کپی وکالت بلاعزل و تام الا ختیار از من...

و سند سه تا ماشین BMW .که هر سه ی اونا در یک روز خریده شده بودن یکی من و دوتا زن دیگه .....

در جعبه رو باز کردم .....

خدای من اینجا  بر خلاف چیزایی که تا حالا دیده بودم چیز نا پاکی نبود بلکه از معصومیت گذشته ی مهبد حرف می زد ...

عکس های بچگی ..با پدر و مادرش و برادر و خواهر هاش ..عکسی که با یک شلوار پارچه ای گشاد و موی از ته تراشیده زیر یک درخت دست به سینه ایستاده بود ..

عکسی که تو دوران مدرسه در حال خندیدن بود ....و یک نامه....با انشایی بد ولی  عاشقانه و صادقانه  که برای دختری نوشته بود ...و کارنامه ی سال دوم راهنمایی که با شش تا تجدید قبول شده بود ...

یک زندگی ساده و معصومانه در لابلای اون عکس ها خودشو نشون می داد ...

مهین خانم می ترسید و مرتب نق میزد بسه دیگه خانم نکنه بیدار میشه هر دوی ما رو می کشه ..

باور کن خطر ناکه بزار سر جاش بریم ...

بهش گفتم تو رو خدا از اینجا برو بزار یکم تنها باشم ..درو بستم و دهنم رو گذاشتم روی پشتی و فشار دادم و جیغ کشیدم ...اونقدر این کارو کردم که داشت نفسم بند میومد ..

واقعا باورم نمی شد توی همچین دامی خودمو انداخته باشم ..فکر می کردم منو دوست داره و دوستش داشتم ..

بهش اعتماد می کردم ..مونسم رو برده بودم تو شناسنامه اون و رسماً پدرش شده بود ..حالا چه خاکی باید تو سرم میریختم نمی دونستم ...










#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_چهلم و هفتم -بخش ششم







همون جا نشستم و فکر کردم باید خودمو جمع و جور می کردم ...

باید چیزایی رو که در اطرافم می گذشت بررسی می کردم ..تا دوباره دچار اشتباه نشم .....

مهبد به نظرم سگ هاری میومد که با اون پولا حال خودشو نمی فهمه,,, از کجا و کی به این راه کشیده شده بود نمی دونم چه کسی و چرا معصومیت اونو از بین برده بود و تبدیلش کرده بود به یک گرگ وحشی ....

اون با وجود پدر و مادر مومن و با تقوا اهل نماز و قران و برادری که ایثارگر بود و می گفتن جانبازه ...و دوتا خواهر ساده و مهربون ..

چرا  به این راه رفته بود ؟ چه کسی مسیر این راه پر از فساد رو براش هموار کرد؟ ..

چرا کسی نیست که رسیدگی کنه چطور یک شخص با داشتن پشتیبان گردن کلفت می تونه سند مردم رو از چنگ شون در بیاره و با مبالغ نجومی در رهن بانک قرار بده ..و این کلاه بزرگ و گشاد رو سر ملتی  بزاره که اغلب اونا برای نون شب موندن ....

اونا چطور راضی میشن این طور اقتصاد این کشور رو با سود جویی های خودشون به خطر بندازن ...

اینجا حق یک نفر و دونفر نیست ..من و زینب و ده تا زن دیگه با هم میشم دوازده تا ولی کاری که اونا می کنن ما ورای تصور ، غیر انسانی و غیر اخلاقی بود ..

تا صبح نخوابیدم ..

و فکر می کردم مهبد هم نتونه به اون زودی از خواب بیدار بشه ..

ولی وقتی بیدار شد سر حال بود و می گفت : دیشب برای تو ناراحت بودم قلیون رو پشت سر هم پوک زدم مثل اینکه منو گرفته بود و نفهمیدم چطوری رفتم تو تختم و خوابیدم ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_چهلم و هفتم -بخش هفتم







حالا بر خلاف هر روز دلم می خواست زود تر از خونه بره بیرون  اون روز ناهار خورد و یکم دراز کشید و از خواب که بیدار شد ازم پرسید عشقم تو جایی نمی خوای بری ؟

گفتم : نه هیچ کجا نمیرم ...

گفت : ببین الان بهت میگم اگر دکتری یا جای دیگه ای می خوای بری بگو با هم بریم من می تونم جلسه مو عقب بندازم ..باز من رفتم راه نیفتی که حسابی از دستت ناراحت میشم ...

در حالیکه گیرا بغلم بود و می خواستم عوضش کنم گفتم نه خاطرت جمع باشه خونه می مونم ..

بعد نگاهی به مهین خانم کرد و گفت : تو چته ؟ تو چرا با من سر سنگینی ؟

مهین خانم دستپاچه شد و گفت : نه آقا دیشب نرفتم خونه دلواپسم ...

سرشو انداخت پایین و درو زد بهم و رفت ...

اون رفت و این قلب بی قرار من دوباره شروع کرد به تند تپیدن ..

نمی دونستم می خوام چی بشنوم ..ولی هر چی بود می دونستم که ارمغان خوبی برای من نداره  ....

بازم می ترسیدم بر گرده و یا اینکه  مونس متوجه بشه من دارم به حرفای مهبد گوش می کنم ..این بود که رفتم تو حمام و منتظر شدم ...

صدای باز شدن در ماشین ..

و بسته شدن اون نشون می داد صدا خوب ضبظ میشه ...

قبل از اینکه حرکت کنه ..سر و صدا هایی اومد ..

با مشت زدم تو سینه ام و گفتم خفه شو بزار گوش کنم ...تلفن کرد ..

عشقم دارم میام چیزی لازم نداری ؟

خدا می دونه من چه حالی شدم ..ادامه داد ..و گفت: نمی دونم چی فهمیده خفه شده و صداش در نمیاد ..نه بابا ساده تر از این حرفاست ..اصلا خنگه برای همین باهاش ازدواج کردم ....

حالا اونو ول کن تو خوبی عزیز دلم ؟ ........

و  حرفایی رو که نباید می شنیدم , شنیدم .....

لحنش و گفتارش چندش آور و قبیح بود خیلی بد تر از اونی که فکرشو می کردم ..

قطع کرد ..ماشین رو روشن کرد و دوباره تماس گرفت ..

عزیز دلمی نفسمی ..کجایی ؟ الان که نمی تونم می خوام این زنیکه انجیلا رو ببرم دکتر همش مریضه لعنتی .. حالم ازش بهم می خوره ..حدود نه میام ..

گفتم میوه و شیرینی برات بیارن در خونه دیگه امری فرمایشی غلام حلقه به گوشم خوشگل من ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

چه گرفتارى كرد خودشو اين انتخابش از همه بدتر بود 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

من دیگه هیچی نمیگم. چون اگه بگم قطع دسترسی میشم😶😶 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟.... آنقدر محو که یکدم مژه بر هم نزنی؟ مژه بر هم نزنم تا که زچشمم نرود...... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی..❤️

Ram عزیز امکانش هست از خانوم گلکار بپرسی خیلی به اخر داستان مونده یا نه؟؟؟ دق کردیم بخدا

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟.... آنقدر محو که یکدم مژه بر هم نزنی؟ مژه بر هم نزنم تا که زچشمم نرود...... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی..❤️

من احتمال میدم انجیلا هم چنان جدا میشه دوباره ازدواج میکنه و بچه دار میشه و هم چنان تا 80 سالگی ازدواج میکنه بچه دار میشه و جدا میشه. یه موسسه باز میکنه و اسمشو میزاره همه ی بچه های من😓😓😓😓😓

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟.... آنقدر محو که یکدم مژه بر هم نزنی؟ مژه بر هم نزنم تا که زچشمم نرود...... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی..❤️
من احتمال میدم انجیلا هم چنان جدا میشه دوباره ازدواج میکنه و بچه دار میشه و هم چنان تا 80 سالگی ازدو ...

😂😂😂😂😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
Ram عزیز امکانش هست از خانوم گلکار بپرسی خیلی به اخر داستان مونده یا نه؟؟؟ دق کردیم بخدا

باشه عزيزم مى پرسم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792