2777
2789
عنوان

انجيلا👩

| مشاهده متن کامل بحث + 106430 بازدید | 933 پست

🦋 💘💘   انجیلا  💘💘🦋

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_چهلم و دوم-بخش اول







تا اینجا من ساکت بودم و هر چی دروغ و تظاهر از مهبد می دیدم فقط تو دلم میریختم و سعی می کردم حرمت بین ما از بین نره ترس از دست دادن صدای منو تو گلو خفه کرده بود از هر حرکتی که باز منو به سوی جدایی بکشه وحشت داشتم ....

می خواستم اون زندگی رو برای خودم نگه دارم ...ولی حس غریبی نسبت به همه چیز داشتم که وا دارم می کرد پریشون باشم  ...چون حالا من با همه ی چیزایی که از مهبد می دونستم بشدت دوستش داشتم و این درد منو چند برابر می کرد...

ولی به جایی رسیده بودم که دیگه باید می فهمیدم مهبد چیکار می کنه که اینقدر منو از زندگی شخصی خودش دور نگه می داره ...

برای همین بدون اراده شخصیتم عوض شده بود وسائلشو می گشتم به تلفن هاش گوش می کردم ..و از هر کس که می تونستم اطلاعات می گرفتم ..

در حالیکه من می دونستم و اعتقادم بر این بود که این زشت ترین کاری که یک شخص به حریم خصوصی کسی وارد بشه ...ولی انگار سوار قطاری شده بودم که با سرعت به جلو می رفت ولی همه جا تاریک و مه آلود بود و من نمی دونستم به کجا میرم و در اطرافم چی میگذره ...

هر آن انتظار داشتم این قطار با صدای مهیبی با چیزی بر خورد کنه و همه چیز از بین بره .....

می خواستم بدونم و تا شاید جلوی هر اتفاقی رو بگیرم و در این راه چاره ای جز این نداشتم ....

حالا تنها همدم من مهین خانم بود و گاهی هم زن آقا ماشالله ..

منم تا اونجایی که از دستم بر میومد به هر دوشون کمک می کردم ..

اما پول زیادی نداشتم ..چون مهبد به اندازه ای پول به من می داد که خرج کنم و حساب بقیه اش رو هم داشت ..و به دلیلی که نمی دونستم و غرورم اجازه نمی داد ازش بپرسم نمیذاشت پولی برای من بمونه ..

و تا مطمئن نمی شد که خرجشون کردم دوباره نمی داد ...

اما هر چی می گفتم به بهترین شکل برام می خرید ..اگر با هم بیرون میرفتیم کافی بود چشمم چیزی رو بگیره,, تا اونو نمی خرید آروم نمی شد ...

و دست کم هفته ای یک بار یک تیکه طلا ی گرونقیمت برای من می خرید ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_چهلم و دوم-بخش دوم





یکشب من داشتم نقاشی می کشیدم ..امیر حسین اومد کنارم و یکم نگاه کرد و گفت : به من یاد میدین ؟

دستشو با مهربونی گرفتم و گفتم : اگر دوست داری چرا که نه خوشحالم میشم ..

از فردا برات وسایلشو می خرم و بهت یاد میدم ....

گفت : انجیلا خانم بابام به شما هم خیانت می کنه ؟

گفتم نه عزیزم این چه حرفیه اصلا پدرت اهل این کارا نیست شما نباید از این حرفا بزنی ...

گفت :ولی به مامانم خیانت کرد .. شما زن خوبی هستی با بقیه ی زن پدر ها فرق داری ..

با اونی که مامانم میگه فرق داری ....

گفتم : مثلا چه فرقی پسرم ؟

گفت : مامانم همیشه از شما بد میگه  ولی من قبول ندارم تا حالا ازتون بدی ندیدم ...

گفتم : مامانت حق داره شاید اگرم من جای اون بودم همین طور می شدم ..

آخه من می دونم که مادرت زن مومن با خداییه ولی ظاهرا دلش شکسته ...آدما پسرم  اینطورین الهی دل تو هیچوقت نشکنه ولی وقتی دل آدم شکست  خیلی نمی تونه درست فکر کنه ..

از قول من به مامانت بگو ..دلی که صدای شکستنش رو همه بشنون بهتر از دلیه که بشکنه و کسی صداشو نشنوه ..

نه همدردی هست نه ناله ای ...

امیر حسین گفت : ببخشید انجیلا خانم ولی اون شب که تو دبی  تو دسشویی صدای بابام رو شنیدم فکر کردم ....

فورا وسط حرفش دویدم و گفتم : عزیز دلم چیزی نبود با دوستش شوخی می کرد به من گفت با کی حرف می زده شما هم دیگه حرفشو نزن ..به من اعتماد کن ..

اصلا فکر این چیزا رو نکن ..برام قران با صوت می خونی ..

گفت فکر کردم یادتون رفته ...

گفتم : نه همش منتظر بودم خودت حوصله کنی و برام بخونی دلم نمی خواست بهت فشار بیارم ..

با خوشحالی رفت و قران رو آورد و برام اول سوره ی بقره رو خوند ..با اون صدای زیبا و کلام خدا من تا عمق ابر ها پرواز کردم ..و همون روز براش به عنوان جایزه وسایل نقاشی خریدم و شروع کردم به تعلیم دادن اون ...

حالا احساس می کردم امیر حسین منو خیلی دوست داره و با هم رفیقِ رفیق شده بودیم ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_چهلم و دوم-بخش سوم






یک روز به خودم جرات دادم و رفتم پشت در سوئیت  یواشکی سرمو به در چسبوندم و حرفاشو گوش کردم ...

در حالیکه بدنم می لرزید و صدای قلبم اجازه نمی داد درست بشنوم  ... منتظر این بودم که اون به یک زن زنگ بزنه ...اما چیزایی که شنیدم منو شوکه کرده بود و چشمم روی خیلی مسائل باز شد ..و تمام اون چیزی رو که من در موردش حساسیت به خرج می دادم خنثی کرد و همه ی اونا در مقابل چیزیی که می شنیدم مسخره به نظر میومد ...

تلفش زنگ خورد ..

گوشی رو جواب داد و گفت : جانم ..نه دادم برات امضاء کردن ..آره عین امضاء خودش بود ...

نه بابا تا بیاد بفهمه کار تمومه زمین از دستش در اومده .....آره اقلا بیست میلیارد می تونیم ضمانت بانک بزاریم  ..خیلی عالی شد بقیه ی کاراش با من .....

تلفن بعدی : سلام چطوری دکتر جان ؟ .....آره ..آره خوب کردین بزار انتخاب بشه ما باید کمک کنیم وگرنه معلوم نیست  کس دیگه ای که بیاد همین امکانات  رو داشته باشیم  در مورد اون موضوع که اصلا  نگران نباش پول که واریز شد با سه شماره مدارک از بین رفته ...تا بیاد به خودش به جُنبه ,,دار و ندارش رفته ..

پدری از ش در بیارم که مثل زن گریه کنه ...فدای تو ..خبر میدم ..

آره, آره فلان شده  می خواست پولی پیشنهادی ما رو قبول کنه حقش بود حالا دو زارم کف دستش نمی زارم ...

تلفن بعدی ...جانم؟ قربونت برم .....خوبم چیکار کردی ؟......

نه عزیزجان الان برو اداره ی ثبت همین الان ..ببین چی میگم هماهنگ کردم ..ای بابا چرا تو اینقدر خنگی میگم حرف زدم منتظرن تو بری کارو تموم کنی.. تابلو نکنی؟ لو بریم ....

گوش کن ..بهت میگم سیبلشونو حسابی چرب کردم ریششون پیشم گیره ..

موقع پول دادن ازش عکس گرفتم و صداشو ضبط کردم ...

دهنش بسته است بگم اونجا رو آتیش بزنه مجبوره بزنه خاطرت جمع برو به امید خدا ...

من تا آخر این هفته باید بیست میلیارد سند بزارم ... تمومش کن خبر بده ....

تلفن بعدی : چی شده هان بگو ...ای بی عرضه ...

غلط کرده مرتیکه فلان ...فلان شده ..چیزی حالیش نیست ..نه نه سند رو که امضاء کرد زنگ بزن به من ..می دونم چطوری بپیچونمش ...اون با من ,,,..منتظرم ها دیر نکنی ؟

بهش وعده بده ..اصلا ببین یک کیف بر دار فکر کنه پول توشه بگو اینجاست ..درشو قفل کن ....بگیر تو بغلت و از خودت جدا نکن وانمود کن از همه می ترسی ..هی دور برت رو نگاه کن به بیرون نگاه کن ...و بگو عجله کنین و زود باشین ..

اینطوری باور می کنن که تو کیف پول گذاشتی ..تسبیح بنداز و زیر لب ورد بخون و فوت کن به کیف  ...زودتر خر میشه  ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_چهلم و دوم-بخش چهارم





تلفن بعدی ...جانم ...چند متره؟ شصت متر؟؟ خوب ...خوب ,, بیشتر نباشه چیه ..ما باید روی اون ساختمون یک طبقه بسازیم می دونی  دویست میلیون خرج کنیم صد میلیارد می ارزه ......

باشه گفتی شصت متر ؟ خوب پس بیست متر اضافه است...  کارشناس کی میاد برای اندازه گیری ؟.....

برو پیدا ش کن ببین کیه ..خریدنی نیست ؟.... خوب پس باید یک فکر دیگه بکنم  ...خیلی خوب درستش می کنم ...

گوش هامو گرفتم ..

نمی خواستم بیشتر از این چیزی بشنوم ..نمی خواستم باور کنم اون یک اختلاس گر بود ..

پس بی خود نبود که اون همه دوست و رفیق کله گنده داشت ...

من  بیشتر از این امکان نداشت ناراحت باشم  .. فکر می کردم اون یک تاجره و با کار و تلاشش به این جا رسیده نمی دونستم با مردی ازدواج کردم که مثل زالو داره خونِ مردم این مملکت رو میمکه  ...

به اطرافم نگاه کردم پر از شیک ترین و لوکس ترین وسایلی که تو دبی وجود داشت دور و برم بود  ...

به نظرم می اومد هر کدومشون دو تا چشم پیدا کرده بودن و منو نگاه می کردن ....

انگار به من می گفتم احمق ..بی عرضه ..چرا اینقدر تو ساده ای ..چرا حرف هر کس رو به عنوان حقیقت قبول می کنی ؟ مثل مات زده ها تو خونه راه میرفتم ....

من فقط نیم ساعت از حرفای اونو گوش داده بودم ولی خیلی چیزا ها دستگیرم شده بود ...ای خدا حالا چیکار کنم ....مهین خانم حال زار منو دید اومد جلو و مثل بچه ها خودمو انداختم تو بغلش و گریه کردم ...

سر گردون تو خونه راه میرفتم ..

گوشی دستش بود از اتاق اومد بیرون انگار می خواست اون مکالمه رو من بشنوم چون با صدای بلند حرف می زد ...داشت به یک نفر می گفت : من هفتاد تا متر یک جور می خوام ..سه چهار نفری برین دنبالش هر کس هر چی گیر آورد بخره و بیاره اینجا ...

برو فرشاد هم بیار ...تا ساعت چهار  اینجا باش دیر نکنی که کلاهمون میره تو هم ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

چقدر احمقه اين انجيلا ما كه داستان و خونديم و فقط وصف حال مهبد و شنيديم فهميديم اختلاس گره يارو تاجرم باشه نمى تونست اينجورى خرج كنه واقعا هرچى مى كشه از حماقت خودشه 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

چقدر کم بود امروز😑😑 

واقعا نمیدونم چی بگم این حجم از احمق بودن واسه یه زن تعجب آوره😐😐

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟.... آنقدر محو که یکدم مژه بر هم نزنی؟ مژه بر هم نزنم تا که زچشمم نرود...... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی..❤️
چقدر کم بود امروز😑😑  واقعا نمیدونم چی بگم این حجم از احمق بودن واسه یه زن تعجب آوره😐😐

اره منم تعجب كردم انقدر كم بود دنبال بقيش ميگشتم تو گوشيم جا نمونده باشه😂😂😂

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
اره منم تعجب كردم انقدر كم بود دنبال بقيش ميگشتم تو گوشيم جا نمونده باشه😂😂😂

منم چند بار صفحه رو بالا و پایین کردم😂😂

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟.... آنقدر محو که یکدم مژه بر هم نزنی؟ مژه بر هم نزنم تا که زچشمم نرود...... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی..❤️
من هر روز داستان رو دنبال ميكنم، اي كاش سريع تر پيش ميرفت. 

ممنون دوست خوبم اره ولى روال كار ايشون اينجوريه 😘🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🦋 💘💘   انجیلا  💘💘🦋

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_چهلم و سوم-بخش اول






ظرف دو ساعت چهار, پنج جعبه ی بزرگ انواع متر رو آوردن خونه ی ما و مهبد  در سوئیت رو از بیرون باز کرد و بردن اونجا ..

من حدس می زدنم می خوان چیکار کنن ..مهبد برای من توضیح هایی می داد که می دونستم دروغه ..اونا می خواستن متری درست کنن که شصت متر رو ,,چهل متر نشون بده ..

تا بتونن از شهرداری مجوز بگیرن و روی یک ساختمون رو چند طبقه ی دیگه بسازن ..

سه چهار نفری تو اون اتاق مشغول بودن ...کارشون یکم طول کشید و مهبد نزدیک ساعت شش مثل آدم های دیوونه بالا و پایین می پرید ..

دیگه طاقت نداشت و با اونا دعوا می کرد ...و من حیرون و سر گردون بهشون نگاه می کردم ...

باید یک کاری می کردم که مهبد رو از این راه برگردونم ولی هنوز نمی تونستم قضاوت درستی داشته باشم چون فقط چند تا تلفن اونو شنیده بودم ...

مهبد میرفت و میومد و به من نگاه می کرد یک سئوال الکی ازم می پرسید  و من جواب می دادم انگار به من شک کرده بود یا از اینکه حرفی نمی زدم و کنجکاوی نمی کردم تعجب کرده بود ..

بچه ها از مدرسه اومدن به اونا می رسیدم و ناهار رو آماده می کردم ..وبا مهین خانم تو آشپزخونه حرف می زدم که صورت منو نبینه چون دل من با صورتم رابطه ی مستقیم داشت ..

ساده بودم و دروغ بلد نبودم ...

پدرم مرد صادقی تو زندگیش بود و هرگز برای ما مشکلی بوجود نیاورد و تکیه گاه همه ی ما تو زندگی بود ..و این همه دسیسه و توطئه برای من قابل هضم نبود ....

برای همین نمی تونستم وانمود کنم که چیزی نمی دونم و معلوم می شد مهبد هم به من مشکوک شده ..

بالاخره هم طاقت نیاورد و منو صدا کرد و برد تو اتاق خواب و ازم پرسید : چی شده چرا این شکلی شدی ؟ ...

گفتم : بچه داره اذیتم می کنه می ترسم زود به دنیا بیاد ....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_چهلم و سوم-بخش دوم






مثل اینکه از پس  این دروغ  هم خوب بر نیومده بودم  چون دستم رو شد و گفت : عشقم عزیزم ..تو عمر منی نفس منی ..

به من راستشو بگو از چی این طوری شدی اگر چیزی ناراحتت می کنه به من بگو ..

از اینکه اینا اومدن تو سوئیت ناراحتی ؟چاره نداشتم به خدا تو که می دونی من از این کارا نمی کنم الان مجبورم .

گفتم : نه بابا چه حرفیه خونه ی خودته اختیارشو داری ..بعدم اونا که به من کاری ندارن ....

گفت : می دونی داریم چیکار می کنیم ؟ ..

گفتم : نه هر کاری می کنین به من مربوط نیست چون این کار توست ,,من سر در نمیارم ..

الان درد دارم نمی تونم بایستم ..دیگه کار نداری ؟

گفت : می خوای ببرمت دکتر ؟

گفتم : اگر دردم ادامه داشت مجبوریم بریم چون دیگه طاقت ندارم ..

اینو گفتم تا شکش بر طرف بشه ..یکم به من نگاه کرد و انگار باورش شد و رفت و من یک نفس راحت کشیدم ..

چون بی اندازه با هوش بود و نمی شد چیزی رو ازش پنهون کنم ..اونم من که خیلی ساده بودم ...

کارِ درست کردن اون متر تا نزدیک شش طول کشید مهبد عصبی شده بود و سرشون داد می زد طوری که صداش میومد که می گفت : قرار دارم بی عرضه ها زود باشین دیرم شد ...

و بالاخره اونا ساعت هفت رفتن و خودشم با سرعت آماده شد و از خونه رفت ..

یکم صبر کردم تا دور بشه ..و برای اولین بار رفتم ببینم اون چیکار کرده ..درِ سوئیت رو باز کردم ..

بوی توتون فضا رو پر کرد بود ..انگار وقتی اونا مشغول کار بودن مهبد مدام کشیده بود ..

متر های اضافه رو برده بودن چیزی اونجا نبود در کمد رو باز کردم ,,یک متر خیلی بزرگ و خیلی ماهرانه درست کرده بودن که اصلا نمی شد فهمید که این ها رو بهم چسوندن ..واقعا نمی دونم با چه وسیله ای این کارو کرده بود ن ..اما چیزی که توجه منو به خودش جلب کرد تعداد ی ضبط صدا به شکل های مختلف تو کمد پیدا کردم که نمی دونستم مهبد برای چه کاری  اونا رو خریده ...

روی یکی از اون دستگاه ها دستور عمل کردش بود خوندمش  مخصوص ضبط مکالمات تلفن ثابت از راه دور بود ....

یکی دیگه به اندازه ی یک مداد تراش بود و یکی دیگه بشکل گیره ی سر زنونه ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792