2777
2789
عنوان

انجيلا👩

| مشاهده متن کامل بحث + 106430 بازدید | 933 پست
وای دلم خنک شد رفتش کاش بره پیش برادرش پدر مادرش نالایقن 

اره واقعا اگه برش نگردونن 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

معلومه که داستان خوب و پر هیجانیه ولی چه فایده وقتی باید یک روز کامل صبر کنیم تا فقط دو قسمت ک اونم سر دو دقیقه تموم میشه بخونیم.این داستان اگه قسمت های بیشتری تو طول روز میزاشت جذابتر میشد....ولی در هر صورت دستت درد نکنه خانمی

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو...
از روزی که نعریف کردی دارم دنبال میکنم ولی خیلی صبر کنیم برای دو قسمت کوتاه 

اره كوتاهه ميتونيد چن روز يه بار بخونيد ميدونيد اينكه براى ما خوندنش دو دقيقه طول ميكشه براى نويسنده يك روز كامل بايد تايپ كنه و ويرايش كنه به هر حال همه گفتن به خانم گل كار ولى ايشون ميكه اكه زياد فشار بيارين به من من مريض ميشم اونوقت همين مقدار كمم ندارين به هرحال ايشون سنشم بالآس 🌹🌹🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها هنوز نگذاشته خانم گلكار داستان و

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🦋 💘   انجیلا  💘🦋

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_دوازدهم- بخش اول







می خواستم پرواز کنم و هر چی می تونم از اونجا دور بشم ..

اونقدر که رفتن به خونه ی مادرم هم برام وحشت آور بود می ترسیدم یعقوب منو پیدا کنه ..

این بود که آدرس خونه ی جاسم رو دادم و رفتم اونجا ...پشت در ایستادم تردید داشتم در بزنم ...

کاش جایی میرفتم که یعقوب هرگز دستش به من نمی رسید  ...ولی جایی رو نمی شناختم که برام امن باشه ...بالاخره دستم رو گذاشتم روی زنگ و فشار دادم ...

فریبا آیفون رو بر داشت ..گفتم منم اِنجیلا ...درو باز کرد ومن با زور چمدون رو باj خودم بردم تو ..

هنوز چند تا پله بیشتر بالا نرفته بودم که ..فریبا و جاسم  هراسون اومدن پایین ..اون زمان فریبا هشت ماهه حامله بود ...

خونه شون آسانسور نداشت و نفس زنون اومده بود که ببینه چه اتفاقی برای من افتاده که اون موقع شب رفتم خونه ی اونا ...

خودمو انداختم تو بغل جاسم و با گریه گفتم : تو رو خدا به کسی نگو من اینجام فرار کردم از دستش ,,بیچاره شده بودم به کسی نگو خواهش می کنم ...

یعقوب پیدام می کنه و منو می کشه ..

جاسم گفت : گریه نکن خواهر خوشگلم بیا بریم بالا...

بده من اون چمدونت رو ..من می دونستم اینطوری میشه ..

بسه دیگه چقدر می خواهی شکنجه های اون مرد رو تحمل کنی ؟

رسیدیم بالا فریبا همین طور که نفس نفس می زد برای من یک شربت درست کرد ..و گفت : به خدا اگر یکی از اون کارای یعقوب رو جاسم با من می کرد  دو روز هم تحمل نمی کردم ..

آخه اون مرد مریضه کاراش عادی و معمولی نیست ..تو تا کی باید می سوختی و می ساختی ؟ وای برای من که باور کردنی نیست یک آدم به بی زبونی تو به خدا نوبری ..

فایده نداشت هر چی زود تر بهتر ..باور کن من غیبت آنا رو کردم ..

مقصر اونه نباید تو رو بهش می داد چقدر شهاب و جاسم بهش گفتن لج کرده بود,, اون پسره بود ؟ کاظم هم بهانه بود و گرنه شهاب که گفت تو رو می بره سوئد چرا بازم اصرار کرد؟

یعقوب که از همون اول خودشو نشون داده بود من که نمی فهمم دلیلش چی بود هیچوقت قانع نشدم ...

به خدا از آنا که اینقدر خودشو زرنگ می دونه بعید بود  این کارو با دختر خودش بکنه ...

گفتم: شما ها نمی دونین چی به روزم میاورد .. امشب جلوی همه ی فامیلش یک پارج دوغ رو ریخت رو سرم ..داشتم از خجالت می مردم ...

جاسم گفت : چرا این کارو کرد آخه برای چی ؟ گفتم : درست نمی دونم فکر می کنم چون همه از من تعریف کردن و با من رو بوسی کردن دلش نمی خواست من تو مهمونی بمونم ..

این طوری می خواست منو از اونجا دور کنه و خودش تنها بره ....باور کنین حق گوش کردن آهنگ رو نداشتم ..

در خونه رو روی من قفل می کرد ..می خواستم خفه بشم ..نمی گذاشت برم جایی و با کسی حرف بزنم ..

اونوقت روزی صد بار می گفت منو دوست داره ..من قبول ندارم .. به این دوست داشتن نمیگن ..این یک دشمنی محضه ...

اون از من متنفر بود که اینطور عذابم می داد ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_دوازدهم- بخش دوم






دو ساعت گذشت و ما سه نفر هنوز داشتیم حرف می زدیم و دیگه چیزی به ساعت دوازده نمونده بود که تلفن زنگ خورد ..

همه می دونستم کی می تونه باشه ..به جاسم گفتم اگر آنا بود نگو من اینجام الان یعقوب حتما پیش آناست می فهمه من کجام میاد و سر و صدا راه میندازه ...

مجبور میشم باهاش برم ...

جاسم گوشی رو بر داشت و وانمود کرد خواب بوده ..

پرسید : چی شده آنا این وقت شب ؟ آنا با صدای بلند و گریون و وحشت زده پرسید از اِنجیلا خبر نداری ؟ گذاشته از خونه اش رفته ...

جاسم گفت : نه؟ واقعا رفته؟ ..خونه ی شما نیومده؟چرا رفته ؟ ...

آنا با گریه گفت : چی داری میگی اگر اومده بود به تو زنگ نمی زدم که ,,,خوابی ؟..

الان یعقوب اینجاست می خوای توام بیا بریم دنبالش بگردیم ..تو فکر می کنی کجا می تونه رفته باشه؟ ...

گفت : نمی دونم از اون مردتیکه نپرسیدین چیکار ش کرده که گذاشته رفته ؟

آنا گفت : اگر خبری شد به منم زنگ بزن دارم میمیرم جاسم تو رو خدا اگر خبری شد به منم بگو ..دارم سکته می کنم ,, بابات فشارش رفته بالا .. حالمون خیلی بده  ..دخترم تو کوچه و خیابون آواره شده و من نمی تونم پیداش کنم ...

یا امام زمان خودت به فریادم برس بچه ام کجاست؟....

جاسم گفت : آنا ناراحت نباش اِنجیلا دختر عاقلیه بچه که نیست ..

مطمئن باشین جای بدی نمیره ...شاه گلی رو خیلی دوست داره شاید رفته اونجا نشسته ..به یعقوب بگو بره اونجا رو بگرده ...

گوشی رو که قطع کرد وگفت : خواهر جون یعقوب رو فرستادم پی نخود سیاه ..

نتونستم ناراحتی آنا  و بابا رو تحمل کنم باید بهشون بگم تو اینجایی وگرنه تا صبح سکته می کنن .. گفتم خودمم ناراحت شدم ..

ولی نمی خوام دیگه با یعقوب برم تو اون خونه ..

دیگه به حرف کسی هم گوش نمی کنم ..یا میمیرم یا طلاق می گیرم همین ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_دوازدهم- بخش سوم







یک ربع بعد جاسم زنگ زد به آنا ..خودش گوشی رو بر داشت ..با هراس گفت : چی شد خبری داری ؟

پرسید : یعقوب رفت شاه گلی ؟

گفت آره با بابات رفتن ..

خیال جاسم که راحت شد گوشی رو داد دست من ...در حالیکه می لرزیدم و دوباره گریه ام گرفته بود گفتم : آنا منم اِنجیلا ..خونه ی جاسمم ...

فریاد زد الهی قربونت برم چرا نیومدی اینجا؟ تو که منو جون بسر کردی دختر این چه کاری بود ؟ وای مادر مردم و زنده شدم ...

گفتم تو رو خدا به یعقوب نگو من اینجام می ترسم دوباره منو با خودش ببره ...آنا من طلاق می خوام ...

گفت : باشه عزیزم همین کارو می کنم مدتهاست  تو فکر همینم ..این مرد به درد زندگی نمی خوره خون به دل همه ی ما کرده ...

امشب اونجا بمون فردا خودم میام دنبالت ...

بعدم خودم برات  وکیل می گیرم دیگه نمی زارم اذیتت کنه ...

صبح هنوز ما خواب بودیم که آنا و بابا اومدن ...

جاسم برای من رختخواب انداخته بود توی حال ..

با صدای زنگ بیدار شدم ..و تا آنا از پله ها اومد بالا من خودمو رسوندم دم درو بغلش کردم ...

گفتم :آنا جونم تو رو خدا دیگه نزار من برم پیش یعقوب نمی تونم ..دیگه تحمل ندارم ...

آنا در حالیکه اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : محاله مگر از روی جنازه ی من رد بشه تو رو ببره امکان نداره ..بابا هم خاطرم رو جمع کرد که پشتم هست و اشتباه خودشو جبران می کنه ...

آنا باید میرفت مدرسه برای همین به من گفت : من ظهر میام دنبالت ..

ولی بزار به یعقوب بگم تو رو پیدا کردم چون داره زمین و زمون رو بهم می ریزه  ..

تا صبح دنبال تو گشته ..فقط بگم تو رو پیدا کردم قول میدم بهش نمی گم کجایی ..اون بدی می کنه ما که انسانیم درست نیست,,مردم  هزار تا فکر بد می کنن و بعدا برای خودت بد میشه  ...

راه میفته از دوست و آشنا سراغ تو رو میگیره چطوری به همه توضیح بدیم تو چرا فرار کردی و کجا بودی  ...

هزار تا تهمت نا روا بهت می زنن ..که دیگه پاک شدنی نیست ..من می دونم یعقوب آدمیه که تو رو بد نام می کنه ..ازش بر میاد..دیدی که پشت سر اون دوتا زن دیگه اشم چه حرفایی می زنه ؟  فردا همین حرفا رو برای توام درست می کنه تا بد نامت کنه ...

خودت می دونی مردم هم چطوری برای ما حرف در میارن ...

گفتم : دلم که نمی خواد ولی هر چی شما بگین من گوش می کنم جز اینکه بر گردم تو اون جهنم ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_دوازدهم- بخش چهارم






بابا و آنا رفتن جاسم هم سر کار بود و منو فریبا تو خونه بودیم و درد دل می کردیم ..

فریبا گفت : تو رو خدا محکم باش من خبر دارم که با دوتا زن قبلی شم  هم همین طور بوده و اونا هم نتونستن طاقت بیارن ..

تو خودتو بدبخت نکن لطفا رو حرف خودت بمون به خدا یک لحظه نیست که منو جاسم در مورد تو حرف نزنیم و نگرانت نباشیم ....

بیشترشم این مظلومیت تو باعث میشه برات ناراحت باشیم گفتم : او زن ها رو تو می شناسی ؟

گفت یکی شونو می شناسم زن دومی اونو  آدرسشم دارم یکی از فامیل های مامانمه ..از اول که اومد به خواستگاری تو  من به جاسم گفتم ولی نمی خواستم دخالت کنم چون می ترسیدم آنا از دستم ناراحت بشه ..

اگر می خوای بهت میدم برو ولی به آنا نگو از من گرفتی نمی خوام تو این کار دخالتی داشته باشم ...

خودت برو ببین چه کارایی با اون کرده بود ..بعد تصمیم بگیر دوباره بر گردی یا نه ..

گفتم ..نمی خوام برم ... اعصابم به اندازه ی کافی بهم ریخته خودم می تونم حدس بزنم باهاش چیکار کرده ...

من الانم تصمیم خودم رو گرفتم ..دیگه نمی زارم کسی برای من نظر بده ..من باید و حق دارم خوب زندگی کنم چرا باید اسیر دست خواسته های نا بجای اون مرد بشم ....

گفت : این درسته همینه از اول ,,...ظلم این مردا ها با صدای اعتراض ما کم میشه ببین منو حقم رو از جاسم می گیرم ..

وقتی می ببینم داره زیاده روی می کنه فورا جلوش می گیرم اما تو چی ساکت نشستی و هر چی یعقوب میگه گوش می کنی..

خوب اونم روز به روز زورشو بیشتر می کنه ...چرا گفت چادر سرت کن کردی ؟ پس چرا وقتی داد و قال راه انداختی که تو مدرسه سرت نمی کنی گفت باشه؟ ...

هیچ کس حق نداره اجازه بده کسی بهش ظلم کنه ..تو مظلومی ..

نتیجه شم همین میشه ..البته بهت بگم ها این خصلت  یعقوبه چون با اون دوتای دیگه ام همین طور بود ... صد تا زنم بگیره همینه ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_دوازدهم- بخش پنجم








ساعت دو آنا و بابا اومدن دنبال من ..از پایین پشت  آیفون آنا گفت : فریبا جان اِنجیلا رو بگو بیاد من نمی تونم بیام بالا زانوم درد می کنه ..

باباش داره میاد چمدون شو بیاره ...دستتم درد نکنه زحمت کشیدی مادر  ...

فریبا گفت : خواهش می کنم کاری نکردم ..تو رو خدا هوای اِنجیلا رو داشته باشین ...

من آماده بودم چون ساعت تعطیلی آنا رو می دونستم ...

بابا اومد و چمدون رو بر داشت و از پله ها رفت و منم دنبالش ..

هنوز دوتا پاگرد مونده بود که صدای یعقوب رو شنیدم ..

که می گفت : پس اینجا قایمش کردین ؟ می دونستم کار جاسمه ..

اون بود که زیر پای اِنجیلا می نشست تا زندگی ما رو خراب کنه ..حالا ببین آنا اگر روز گار شو سیاه نکردم  ؟ اگر زندگیشو بهم نزدم ؟ اسممو عوض می کنم  ...

من با شنیدن صدای یعقوب با وحشت دوباره از پله ها رفتم بالا ..بابا داد زد برگرد ..غلط می کنه به تو کاری داشته باش مگه من مُردم؟ بیا پایین,, با من بیا,, .. یکم مکث کردم ..

داشتم می لرزیدم ولی حرف بابا بهم قوت قلب داد و بر گشتم ..

ولی پشتش قایم شدم و رفتیم بیرون یاد حرف فریبا افتادم که ازم می خواست مظلوم نباشم و محکم در مقابل یعقوب بایستم ...

ولی وقتی چشمم بهش افتاد آنچنان ازش  ترسیدم که زبونم بند اومده بود و رنگم مثل گچ سفید شده بود ..

یعقوب تا منو دید با تندی و خشم گفت از خونه فرار می کنی؟ حالا دیدی لیاقت نداری و من باید درو قفل می کردم ؟

بابا گفت : اووی مراقب حرف زدنت باش,,از  ادب من سوء استفاده نکن ما هم خیلی حرف برای گفتن داریم ..

یعقوب باز خطاب به من و با تهدید گفت : یا الان میای با من میریم خونه,, یا طلاقت میدم ..من دنبال تو بیا نیستم ...

ناز و قهر نداریم ..من زنی رو که شب از خونه فرار کنه نمی خوام ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_دوازدهم- بخش ششم






به جای من که تمام بدنم بی حس شده بود و قدرت حرف زدن هم نداشتم آنا گفت : اِنجیلا دیگه با تو نمیاد  آقا یعقوب دستت درد نکنه ...

امانتی منو که قول دادی مثل چشمات مواظبت کنی به این حال و روز انداختی که به قول خودت شبونه از خونه فرار کنه .. دستت درد نکنه خونت آباد ..برو که ببینی از کجا می خوری ....

یعقوب دوباره از من پرسید ..انجیلا میای با من یا نه ؟ اگر نیای دیگه دنبالت نمیام,, دیگه زن من نیستی ...

نگاهی از روی نفرت بهش انداختم و با عجله رفتم بطرف ماشین بابا درو باز کردم نشستم ..

ولی چشمم سیاهی می رفت و حس تو بدنم نبود ...

آنا گفت : یعقوب تو رو به خیر و ما رو به سلامت ..

همین طور که گفتی سر حرفت بمون و بچه ی منو طلاق بده ...دیگه تموم شد .

و هر دو اومدن و سوار شدن یعقوب هم با غیظ و عصبانیت در حالیکه برای من خط و نشون می کشید  سوار ماشینش شد و با سرعت رفت...

می فهمیدم که آنا یک چیزایی از من می پرسه ولی نمی دونم چرا برام مفهوم نبود ..

سرم منگ شده بود ...

آنا که دید جواب نمی دم برگشت و منو نگاه کرد و داد زد محمد ..

انجیلا حالش بده زودتر برو خونه بهش یک چیزی بدم .. پرسید  بریم دکتر ؟ با دست اشاره کردم نه ..خوب میشم ..نگران نباشین ترسیدم ...

درد تو دل و کمرم پیچیده بود و ناخن های دستم سیاه شده بود ..

و با خوردن یک چایی نبات غلیظ که رباب خانم فورا درست کرد حالم جا اومد ..و یک نفس راحت کشیدم ..

باورم نمی شد از دست یعقوب خلاص شدم خدا رو هزاران بار شکر کردم و با صدای بلند گفتم رباب خانم من دیگه آزاد شدم .








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها هنوز خودم نخوندم باور ميكنيد دست وپام ميلرزه ميخوام بخونم انگار شوهر خودمه دنبالم خخخخخ

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها فكر كنم حامله باشه اه دوباره مجبور شه برگرده چقدرم يعقوبه پرررو عوضى 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

رومیزی

gisoooooo_camand | 3 دقیقه پیش
2791
2779
2792