میدونم همیشه وقت هست
اما لذتش شاید همیشه نباشه
دوست داشتم به دست پدرم برسم
البته من چند سال با لیسانس کار کردم یحاهایی کمک بودم
هرچند پدرم وضع مالیش خوبه اما کارش سنگین هست و خوب هزینه زندگی ام بالاست
دیشب پدرم از اینکه پا درد داشت و اینکه اکثرن شبها به خاطر خستگی زیاد خیلی زود خوابش می بره ناراحتم
دوست داشتم امسال داروسازی قبول بشم و خوشحال بشه
و حتی خیالش از بابت برادرم راحت بشه چون برادرم جسمی و ذهنی سالم هست اما به نظر نتونه دانشگاه بره و از پس شغل آزاد بربیاد
میخواستم برادرم کنارم باشه تا مادرو پدرم از بابت برادرم ناراحت نباشن