🥺🥺🥺🥺 درکت میکنم شوهر منم تو این چیزا خودخواه ولی من رو نمیدم بش
منم نمیخام رو بدم اما بااتوبوس نمیتونم برم خطر داره وگرنه همین امروز رفته بودم اخر هفته هم مراسم سال داییمه که فوت شده نمیفهمه برداشته بهم میگه سال داییت اینقدر مهمه؟په نه مهمونی هر هفته چرت مادرتو مهمه به خدا خیلی ناراحتم دلتنگ خونوادمم اینم هی میندازه عقب
وقتی میدونی دلیلش چیه و چاره ای جز تحمل نداری پس خودت قضیه رو بغرنج تر نکن تا راحت تر کنار بیای میدو ...
من ونی نی که ریلکسیم ولی میخام زهرمار اونم کنم این مدت هی گفتم اشکال نداره اشکال نداره دوهفتس منو چشم انتظار گذاشته انتظار خیلی سخته ها دقیقا دوروز مونده به رفتن میندازه یه تایم دیگه
خوب دوستان این هم روزگاری بود که ما گذراندیم............گرفتار قومی شدیم که اگر نزاع کنند مزرعه را به آتش میکشند واگر صلح کنن محصول را به تاراج میبرند!!!!
مهمونی رو هم برو، از شما که توقع کمک ندارند، خیلی محترمانه و شیک و دوستانه و صمیمی با اونها و مهمون ها برخورد کن و خوش بگذرون. مطمئن باش بعدش شوهرت زود می بره تو رو شهرستان. هم به حرف و خواسته مادرشوهر و شوهر احترام گذاشتی و هم ارزشت رو بالا بردی!
با گریه و ناراحتی و لجبازی به جایی نمی رسی، با سیاست عمل کن.
من ونی نی که ریلکسیم ولی میخام زهرمار اونم کنم این مدت هی گفتم اشکال نداره اشکال نداره دوهفتس منو چش ...
از قدیم گفتن تا ی بند انگشت حرص نخوری نمیتونی ی کف دست حرص بدی! اینجوری فکر کردن واقعا به مرور آدم رو مریض میکنه بدون اینکه بدونه منشأ ش چیه. حالا خوددانی عزیزم
مهمونی رو هم برو، از شما که توقع کمک ندارند، خیلی محترمانه و شیک و دوستانه و صمیمی با اونها و مهمون ...
ای خواهر خیلی خوبی تو هفته گذشته مهمونی بود منم دکتر گفته خیلی سرپا نمون واینا موقع پهن کردن سفره کمک کردم بعد شام گفت هیچکی کار نکنه عروسم خودش همه ظرفارو میشوره هیچ کیو نذاشت اخر وسطاش زندایی شوهرم دلش سوخت اومد کمکم همون شب خونریزی افتادم دکتر گفت به خاطر کار زیاده بااینکه دختر خودشم بود