امرز خیلی دلم شکسته و یه غم عجیبی گلومو گرفته
من ۲۰ سالمه و پشت کنکورم البته پشت کنکور موندنی که نتونستم درس بخونم...
روزایی که باید ناپدری تریاکیم رو تحمل میکردم بعد از اون هم بیماری مامانم به من فرصت درس خوندن نداد
و همیشه هم همه گفتن تو خودت نمیخوای کسی که بخواد درس بخونه تو هر شرایطی میخونه
امروز هم خاله مامانم در حالی که من اونجا نشسته بودم رو به مامانم کرد و گفت
کیمیا جان امسال هم دانشگاه قبول نشد؟!
:)
اخه مگه کیمیای بیچاره مادر پدر به فکر و مسئولیت پذیری داشت که حداقل یکسال بتونه درس بخونع بعد شما پز نوه خودت که همه چی در اختیار داشتو میدی؟!به کی اخه؟ من گه فرصتی برای درس خوندن داشت