از بس تایپیک های درباره بدی مادرشوهر خوندم با خودم گفتم این طفلی مجردا میترسن ازدواج کنن
منم این تایپیک رو زدم از خوبی هاش بگم
تو این ده سال اصلا بهم توهین نکرده اگه کاری به دلش هم نباشه انجام بدم با روی خوش با زبون نرم بهممیگه واخر هم بهم میگه ازش ناراحت نشم
هر وقت میاد خونم اصلا بیکار نمیشینه شروع میکنه به تمیز کاری
یا یه روز من تا ظهر بیرون کار داستم وقتی امدم دیدم کلا فرشام رو برده بیرن البته ۶ متری ها همه روشسته چون من یه شهر دیگه ام چند روزی هس خونومون قبل اینکه از خونم بره همه جا رو مرتب میکنه بعد میره
یا وقتی بچه ام کوچک بودن دستم بند بود خودش پوشک بچه م رو عوض میکرد
یه وقت نگین من دارم سواستفاده میکنم از رفتارش بخدا خودم دوس ندارم تو خونم به زحمت بیوفته یا قبل اینکه مادرشوهرم بیاد همه جا رو تمیز و مرتب میکنم ولی بازم برای خودش کار پیدا میکنه
منم وقتی میرم خونش هر کار لازم باشه انجام میدم تا محبتاش رو جبران کنم