2777
2789
عنوان

این داستان زن عموی خونه خراب کن 😅

543 بازدید | 18 پست

۱۵ سال پیش ازدواج کردم . از همون اول با ابنکه هر دو مون ادمهای خوب و معمولی بودیم مدام درگیری داشتیم . سر چیز های الکی و .. 

همسرم فقطططط خانوادشو می دید و از طرفی فقططط با خانواده عموش که کلا مشکل اخلاقی دارن به شددت صمیمی شد و مدام رفت و امد داست .. صبح ،شب ،نصفه شب و ..‌طوری که کلا می گفت اونا اولویت من هستن ! 

بارهااااا و جنگ و دعوا و تا طلاق و رفتیم ولی کوتاه نمی امد کافی بود توکجمعی اسمی از اونا برده بشه دل همسرم می لرزید و همون ساعت همونجا می رفت اونم خونه اب که هررر نوع خلاف و کثافت کاری اونجا انجام می شد!!

خانواده خودشم حمایت می کردن برای رفتن به اونجا 


کلا من می موندم با دوتا بچه ! همیشه تنها همیشه ناراحت همیشه اخرین نفر ! 

من خودم اهل نماز و حلال و حرام هستم .

همسرمم بود ولی یهو همه چیز رو گذاشت کنار ! 🥲


هر مشاوری بهم می رسید می گفت جدا شو .

بهر چیزی جز دعا و طلسم چنگ زدم چون قبول نداشتم و از خدا می ترسیدم 

‌چه شب هایی که تنها موندم و هنسرم به خاطر اون ها منو خار کرد و دعوا راه انداخت ...


بگذریم ..


تا اینکه 

تا این که یکی گفت زندگیت رو دعا کردن 

گفتم کی ؟؟ 


زن عموی همسرم به شدت دوست داشت دخترش با همسرم ازدواج کنه ولی همسرم گفته بود نه ! 


و با من ازدواج کرده بود که زمین تا اسمون باداون دختر فرق داستم !!!

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تا اینکه با این اوضاع ی بچه دیگه هم اوردم..

تینامممم.تعلیق شدم با این کاربری امدم امضا معرفم ...امضاخوشبحال مردها دلشان که بگیرد سیگار می‌کشند..هرزمانی هم که باشد بدون ترس ودلهره،به دل خیابان میزنند،حتی اگرشد وسایل دم دستشان رامیشکنند،اما ما زن ها چه؟؟؟نه خیابان برای دلتنگی هایمان امن است،نه سیگار با طبع لطیفمان سازگار...نه دل شکستن ظرف ها راداریم...مازن ها که دلمان میگیرد...زورمان به موهایمان میرسد...به ناخن هایمان میرسد...به بغضمان میرسد...ما زن ها درمواقع دلتنگی خیلی قوی که باشیم نهایت درگوشه ای مچاله می‌شویم وبی صدا می‌میریم

تا ابن که زن عموش مریض شد و به طور ناکهانی فوت کردن و به صورت خیلی بد . مرگ بدی داشتن.


دقیقا از زمان مرگ اون خانم به طررررر ز بسیاررر عجیبی ورق زتدگی من برگشته .


و همسرم مدام می گه چرا چشم های من این سالها تو  رو نمی دید چزا من اونجا می رفتم ؟؟؟ 


چراا؟؟ 


خلاصه اونقدر رابطمون بهتر شده اون قدر عالی شده 


و من بهش می گم چرا اون قدر کور و کر بودی ؟؟ 


می گه به خدا قسم دست من نبود !! 

از نظر مالی واقعا تغییر کردیم 


و کلا با اونها تو یه شب قطع رابطه کرد .



من حالا نمی دونم اون خانم چیکار کرده بود و ایا کاقعا دعا وطلسمی نوشته بود یا خیر ؟؟ 


چون چند وقت پیش  ۳ تا طلسم تو ملکی که داشتیم موقع شخم زدن پیدا کردیم !!


من نمی دونم اینها بهم ربط دارن یا نه ! 


من هیییچ وقت دنبال این چیزا نرفتم درواقع می ترسم .


ایا شما تمام زندگی منو می دونید ؟؟؟ 😐

نه اما گفتم وقتی با این شوهر نکبت دوتا اوردی حتما واسه اینکه روحیت عوض بشه یکی دیگه هم ب جمع خانواده اضافه کردی

تینامممم.تعلیق شدم با این کاربری امدم امضا معرفم ...امضاخوشبحال مردها دلشان که بگیرد سیگار می‌کشند..هرزمانی هم که باشد بدون ترس ودلهره،به دل خیابان میزنند،حتی اگرشد وسایل دم دستشان رامیشکنند،اما ما زن ها چه؟؟؟نه خیابان برای دلتنگی هایمان امن است،نه سیگار با طبع لطیفمان سازگار...نه دل شکستن ظرف ها راداریم...مازن ها که دلمان میگیرد...زورمان به موهایمان میرسد...به ناخن هایمان میرسد...به بغضمان میرسد...ما زن ها درمواقع دلتنگی خیلی قوی که باشیم نهایت درگوشه ای مچاله می‌شویم وبی صدا می‌میریم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792