بچه ها من با یکی ۶سال دوستم خیلی همو دوست داریم اما شرایطش جور نمیشه بیاد جلو به هرکی رو میندازه کارش درست نمیشه ۳۰سالشه خیلی تلاش میکنه خیلی قصه میخوره همه ارزوشم بهم رسیدنمونه،منم ۶سال به پاش نشستم خسته شدم دلم میخواد تشکیل زندگی بدم سنم داره میره بالا یه بهونه دعوا درست کردم کات کردم تصمیم گرفتم با یک ادم جدید اشنا بشم قدم اول و برداشتم یهو سرکلش پیدا شد انقدر خواهش کرد برگشتم بهش اما ادم جدیده هم هست هم دلم نمیخوادش هم میخام یک شانس به زندگیم بدم با یه ادم پولدار امروز قراره اولین بار ببینمش اما عذاب وجدان داره دیونم میکنه از طرفی دوست پسرم جدیدنا هی بهم ابراز علاقه میکنه منم حس گناه میکنم بنظرتون کار درست چیه ادامه بدم باهاش ولی هیچ اینده ای نداشته باشم یا...شاید این جدیده هم بدرد نخورد اما میدونم دوست پسرم دوریمو تحمل نمیکنه اخه ۶سال شب و روز...واقعا نمیدونم چیکار کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
واقعا دلت میاد ؟سنگدل نباش اونم تورو دوست داره احساسش به تو دردوغمش تورو می گیره ۶سال باهم بودید عاطفه و عشقتون باهم درگیر بود ه الان می خوای ولش کنی یکی جدید رو بازم عشق تازه !!!!!
من ۴سال باکسی بودم خیلی دوستش داشتم تلاش میکرد معلم بشه هرسال قبول نمیشد خانوادش هم کمکش نمیکردن راهمون هم دور بود دیگه بعد ۴سال چون نزدیک سی سال بودم ازدواج کردم چون شوهرم کار داشت و حقوق دوست پسرم بعدیکسال معلم شد اما حسرتش تو دلم موند هنوزم دوستش دارم همش میگم اگر بود اینجوری و اونجوری . یک چیزی بگم الان شوهرم شرایط مالیش خوب نیست شاید کارش رو عوض کنه اگر دوست داره ودوستش داری به خدا توکل کنید وزندگیتون رو شرو ع کنید خدا پول میرسونه حداقل خواستگاری بیاد نامزد کنید عقداینهاباشه واسه بعد
😍 خانوم معلم آینده 📚👩🏻🏫 🌱 معــــجــــزه کــــن ؛ صـــبــر مــــرا ... `` و من یَتَوَکل الله`` متاهل و صد البته متعهد 😌🌱 💫 من یه اسفندی ام 🌨️ مغرور ، جذاب ، لجباز 💫
😍 خانوم معلم آینده 📚👩🏻🏫 🌱 معــــجــــزه کــــن ؛ صـــبــر مــــرا ... `` و من یَتَوَکل الله`` متاهل و صد البته متعهد 😌🌱 💫 من یه اسفندی ام 🌨️ مغرور ، جذاب ، لجباز 💫
عزیزم اگه ملاکت برای آشنایی با آدم جدیده فقط پولداریه طرفه ...نکن...
سکانس اول: یه خانم باردار همراه با خواهرش میان تو اتاق سونو، از اولش که میان قبل از اینکه کار شروع بشه دوتاشون هق هق گریه میکنن، وقتی سونوی انتی رو انجام میدم میبینم نرماله و میپرسم چرا گریه میکردید میفهمم، شوهر بیمار اونقدر استرس برای پسر بودن جنین به زنش وارد کرده که مادر و خواهرش از استرس اینجوری به گریه افتاده بودن...سکانس دوم: خانم حدودا سی و چند ساله ای مادر مسنش رو به تنهایی از روی ویلچر روی تخت سونو میذاره، صبر و متانتش در برخورد با مادر پیرش واقعا توجه آدم رو جلب میکنه، چکاپ قبل از سیتی آنژیو و احتمالا جراحی قلب بعدش هست، نکته عجیب اینکه همون خانم رو چند ساعت بعد همراه آقای مسنی میبینم، صبورانه اون رو هم از روی ویلچر بلند میکنه، بخاطر تکرر ادرار پیرمرد رو آورده، بهش میگم شما چند ساعت پیش نیومده بودید؟ میگه چرا مادرم رو آورده بودم ولی تنهایی نمیتونستم ویلچر پدر و مادر رو همزمان بیارم، مادر رو گذاشتم خونه و پدر رو آوردم. من متعجب میمونم، انسانها چه ظرفیت عجیبی در صبر، کمال وفضیلت دارن، و لقب اشرف مخلوقات چقدر شایسته بعضی ادمهاست، ناخودآگاه یاد اون اقایی میفتم که اصرار داشت بچه اش حتما پسر باشه، اصلا تصوری از اینکه دخترش میتونه چنین انسان پراز فضیلت و کاملی باشه، داره؟